برگردان به زبان ساده
سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
دارم سخنی با تو و گفتن نتوان های
هوش مصنوعی: خون و درد درونم باعث شده که نتوانم احساساتم را به کلام بیاورم، اما میخواهم با تو سخن بگویم.
سیرم نتوان کرد ز دیدار نکویان
نظاره بود شبنم و دل ریگ روان های
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از دیدار زیباییها و نکات دلانگیز دور شوم، زیرا همواره در جلویم تصویر درخشان و دلپذیر آنها مانند شبنم زیبا و با طراوت است.
ذوقی ست درین مویه که بر نعش منستش
ها دلشده هیچ مگوی همه دان های
هوش مصنوعی: در این مویه، لذتی نهفته است که بر روی نعش من جاری است. هرگز نگو که دلشدهای وجود ندارد؛ زیرا همه چیز را آنها میدانند.
در خلوت تابوت نرفته ست ز یادم
بر تخته در دوخته چشم نگران های
هوش مصنوعی: در تنهایی خودم، یاد تو از ذهنم نرفته است، مانند چشمان نگران که بر روی تختهای دوخته شدهاند.
ای فتوی ناکامی مستان که تو باشی
مهتاب شب جمعه ماه رمضان های
هوش مصنوعی: ای ناکامی مستان! تو مانند مهتابی هستی که در شب جمعههای ماه رمضان میتابی.
باد آور ناگفته شنو رفت حوالت
دردی که به گفتن نپذیرفت گران های
هوش مصنوعی: باد چیزی را به تو میآورد که اگر بخواهی تبدیل به کلام کنی، احساس درونی سنگینی و دشواری آن را نمیتوانی به خوبی بیان کنی.
از جنت و از چشمه کوثر چه گشاید؟
خون گشته دل و دیده خونابه فشان های
هوش مصنوعی: از باغ بهشت و چشمه کوثر چه چیزی به دست میآید؟ دل شکسته و چشمان اشکریزان.
در زمزمه از پرده و هنجار گذشتیم
رامشگری شوق به آهنگ فغان های
هوش مصنوعی: در صحبتهای خود از محدودیتها و قوانین عبور کردیم و نوازندهای که دل ما را شاد کرده بود، با نواهایش فریاد شوق را برانگیخت.
سیماب تنی کز رم برق ست نهادش
گردیده مرا مایه آرامش جان های
هوش مصنوعی: بدن من مانند نوری است که از آسمان میدرخشد و وجودم را به آرامش میآورد.
غالب به دل آویز که در کارگه شوق
نقشی ست درین پرده به صد پرده نهان های
هوش مصنوعی: عاشقانه و دلنشین است که در دنیای آرزوها، تصویری وجود دارد که در این پرده، به شکلهای مختلف پنهان شده است.