برگردان به زبان ساده
دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
دامن به درشتی بود از خار کشیدن
هوش مصنوعی: دل به خاطر یک نگاه تیز و نافذ از چشمانت، مثل این است که بخواهد دامنش را به سرعت از زخمهای خار بکشاند و این نشاندهنده شدت و آسیبپذیری اوست.
دارم سر این رشته بدان سان که ز دیرم
تا کعبه توان برد به زنار کشیدن
هوش مصنوعی: من به این موضوع به شدت توجه دارم که چگونه میتوانم از گذشتههای دور تا به امروز به هدفم برسم، انگار که باید با زنجیرهایی که به من بسته شده، راهی برای رسیدن به کعبه پیدا کنم.
در خلد ز شادی چه رود بر سرم آیا؟
چون کم نشود باده ز بسیار کشیدن
هوش مصنوعی: آیا شادی در بهشت بر سر من میریزد؟ وقتی که نوشیدن شراب بهاندازه زیاد کم نمیشود.
حق گویم و نادان به زبانم دهد آزار
یارب چه شد آن فتوی بر دار کشیدن؟
هوش مصنوعی: من حق را بیان میکنم، اما نادانها با زبان خود به من آزار میرسانند. ای کاش آن حکم که باعث اعدام میشد دوباره وجود داشت.
گنجینه حسن ست طلسمی که کس از وی
چون عقده نیارد گهر از تار کشیدن
هوش مصنوعی: زیبایی مانند گنجی ارزشمند است که هیچکس نمیتواند از آن رازها را بگشاید و مانند مرواریدی از تاریکی بیرون بکشد.
ز آسایش دل گرچه مرادی دگرم نیست
باری نفسی چند به هنجار کشیدن
هوش مصنوعی: اگرچه دیگر آرزویی برای آرامش دل ندارم، اما باز هم گاهی نفسهایی به روالی که باید کشیده میشود.
از بس که دلاویز بود جاده راهش
زحمت دهدم پای ز رفتار کشیدن
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیت بسیار جاده، برایم دشوار است که از آن فاصله بگیرم و پاهایم را از حرکت بازداری.
از مطلع تابنده نهم پاره لعلی
در رشته دم گوهر شهوار کشیدن
هوش مصنوعی: از آغاز روشن و درخشان، قطعهای از سنگ قیمتی را در میان زنجیرهای از گوهرهای گرانبها قرار دادن.
دریاب که با این همه آزار کشیدن
لب می گزم از کار به زنهار کشیدن
هوش مصنوعی: حواست را جمع کن که با وجود تمام این سختیها و زجرهایی که میکشم، از بیان درد دل خودم خودداری میکنم و از دیگران کمک نمیخواهم.
جان دادم و داغم که پس از من ز که خواهی
خجلت ز گرانجانی اغیار کشیدن؟
هوش مصنوعی: من جانم را فدای عشق کردم و اکنون داغی در دلم دارم. بعد از من، اگر کسی به دنبال عشق من باشد، از کی خجالت خواهد کشید در حالیکه باید غم دیگران را به دوش بکشد؟
مشتاق قبولم من و دل تاب ندارد
آری ز لب نازک دلدار کشیدن
هوش مصنوعی: من بسیار مشتاق هستم که مورد پذیرش قرار بگیرم و قلبم دیگر تاب و توان ندارد، بله، کشیدن سخن از لبهای نرم و دلپذیر معشوق برایم دشوار است.
من کافر زنهاری شاهم به من ارزد
می در رمضان بر سر بازار کشیدن
هوش مصنوعی: من به خاطر این که شاه هستم و مقامم بالاست، حتماً میارزد که در ماه رمضان شراب بنوشم، حتی اگر این کار در انظار عموم باشد.
فرجام سخن گویی غالب به تو گویم
خون جگرست از رگ گفتار کشیدن
هوش مصنوعی: آخری حرف من این است که برای بیان احساسات و سخن گفتن، باید از عمق وجود و با تمام احساسات خود حرف بزنیم، چرا که در هر گفتاری، دلی پر از درد و رنج نهفته است.