برگردان به زبان ساده
صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
از ناله لرزه بر فلک اعظم افگنم
هوش مصنوعی: صبح زود بیدار شو تا با صدای نالهام لرزهای بر آسمان بزرگ بیفکنم.
آتش فرو نشاند نم دامنم بیا
کاین دلق نیم سوخته در زمزم افگنم
هوش مصنوعی: برای خاموش کردن آتش درونم، بیا و دامنم را بر زمین بزن که این لباس نیمه سوختهام را در آب زلالی فرو ببرم.
با من ز سرکشی نرود راست لاجرم
دل را به طره های خم اندر خم افگنم
هوش مصنوعی: من به خاطر سرکشی تو نمیتوانم راست بمانم، بنابراین دل را به پیچ و خمهای موهایت میسپارم.
برتر همی پرد ز ملک بهر کسر نفس
خود را به بند سلسله آدم افگنم
هوش مصنوعی: موقعیتی بالاتر از سلطنت را برمیگزینم تا نفس خود را از قید و بندهای دنیوی آزاد کنم و به زنجیرهای انسانیت درآیم.
پرسد ز ذوق گرمرویها و خامشم
دوزخ کجاست تا به ره همدم افگنم
هوش مصنوعی: از کسی میپرسد که دوزخ کجا است تا بتواند آن را در مسیر دوستش بیابد و به آن ملحق شود، چون احساسش در شوق و حرارت است.
خواهم ز شرح لذت بیداد پرده دار
خونابه حسد به دل محرم افگنم
هوش مصنوعی: میخواهم در مورد لذت نادیدهگرفتن حقایق و بیعدالتی صحبت کنم و احساسات منفی که از حسادت در دل دارم را برای کسی که درک میکند، بیان کنم.
خوشنودم از تو و ز پی دورباش خلق
آوازه جفای تو در عالم افگنم
هوش مصنوعی: من از اینکه تو را دارم خوشحالم و به خاطر دوری از مردم، نام بدی که از رفتار تو در دنیا وجود دارد را فاش میکنم.
از ذوق نامه تو رود چون ز کار دست
از بال هدهدش به کبوتر دم افگنم
هوش مصنوعی: از شوق و شادی نامهات، چنان شاد میشوم که مثل هدهدی که از پرواز دست کشیده، دم خود را به کبوتر میفروشم.
دوزند گر به فرض زمین را به آسمان
حاشا کزین فشار در ابرو خم افگنم
هوش مصنوعی: اگر بگویند که زمین را به آسمان وصل کردهاند، من با وجود این فشار، ابرویم را به خاطر این دروغ خم نخواهم کرد.
سلطانی قلمرو عنقا به من رسید
کو نقش ناپدید که بر خاتم افگنم
هوش مصنوعی: من به قدرت و سلطنتی دست یافتهام که مانند نقش مخفیای است که بر روی انگشتری قرار میگیرد و تنها افراد خاصی آن را میشناسند.
غالب ز کلک تست که یابم همی به دهر
مشکی که بر جراحت بند غم افگنم
هوش مصنوعی: من از قلم تو بهره میبرم و در زندگی به دنبال پیدا کردن رنگی هستم که بر زخمهایم بگذارم و غمهایم را تسکین دهم.