برگردان به زبان ساده
در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
مهر بردارم ازو تا هم بر او بازافگنم
هوش مصنوعی: من در هر پایانی که به محبت میرسیم، شروعی تازه میسازم و عشق را از دل برمیدارم تا دوباره به سوی او برگردانم.
در هوای قتل سر بر آستانش می نهم
تا به لوح مدعا نقش خداساز افگنم
هوش مصنوعی: در حالتی که به خاطر عشق و وفاداری قلبم پر از درد و احساس است، سرم را بر درگاه محبوب میگذارم تا با این کار، نشان و آرزوهای خود را به او عرضه کنم و اثر عشق و بندگیام را به تصویر بکشم.
لاف پرکاری ست صبر روستایی شیوه را
خواهمش کاندر سواد اعظم ناز افگنم
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای این است که صبر روستاییان در مقابل کار و تلاش، فقط در حد بحث و سخن است. من میخواهم روش و شیوهای را در پیش بگیرم که در جمع بزرگتر، از خوبیها و زیباییهای خودم رو نمایی کنم و برتری خود را نشان دهم.
صعوه من هرزه پروازست بو کز فرط مهر
بیخودش در آشیان چنگل باز افگنم
هوش مصنوعی: پرندهای که در آسمان بیهدف پرواز میکند، چنان در عشق غرق شده که میخواهم او را در لانهام جای دهم.
بی زبانم کرده ذوق التفات تازه ای
لاجرم شغل وکالت را به غماز افگنم
هوش مصنوعی: شعفی که از توجه جدیدی به دست آوردهام، باعث شده که دیگر نمیتوانم سکوت کنم و به همین دلیل تصمیم دارم به کار وکالت پرداختم و از حقوق دیگران دفاع کنم.
هر قدر کز حسرت آبم در دهن گردد همی
هم ز استغنا به روی بخت ناساز افگنم
هوش مصنوعی: هر چقدر که از حسرت و آرزو در دلم بگذرد، باز هم به خاطر بینیازی، خوشبختی را به روی خود نمیآورم.
مردم از افسردگی هنگام آن آمد که باز
رستخیزی در دل از خون کرد و بگداز افگنم
هوش مصنوعی: در لحظهای که انسانها از اندوه و یأس رها شدند، یک تحول نوین و شگفت در دلشان به وجود آمد که باعث شد دوباره احیا شوند و احساس تازهای به زندگی کنند.
همزبانم با ظهوری مطلعی کو تا ز شوق
با جرس در ناله آوازی بر آواز افگنم
هوش مصنوعی: زبانم همصدا با کسی است که همچون صبحگاه نو، بینظیر و دلکش است. من از شوق، نالهای را با صدای جرس به آوازی زیبا تبدیل میکنم و آن را به آوازهای دیگر میافزایم.
نامه بر گم شد در آتش نامه را باز افگنم
چون کبوتر نیست طاووسی به پرواز افگنم
هوش مصنوعی: نامهای که در آتش سوخته، دیگر نمیتوانم آن را باز کنم. چون کبوتر به پرواز درنمیآید، میتوانم طاووسی را به پرواز درآورم.
از نمک جان در تن طرز نکویان کرده ام
زین سپس در مغز دعوی شور اعجاز افگنم
هوش مصنوعی: من از نمک جانم بر تنم زیبایی و لطافت خاصی بخشیدهام و اکنون میخواهم در عمق وجودم، ادعای توانایی و شگفتی را ایجاد کنم.
رنجه دارد صورت اندیشه یاران مرا
مفت من کایینه خود را ز پرداز افگنم
هوش مصنوعی: درد و رنج بیشتری دارد چهرهی تفکر دوستان من، ای شادی من! زیرا من باید خود را از افکار منفی دور کنم.
ترک صحبت کردم و در بند تکمیل خودم
نغمه ام جان گشت خواهم در تن ساز افگنم
هوش مصنوعی: من صحبت کردن را ترک کردم و در پی تکمیل خودم هستم. نغمهام جان یافته و میخواهم سازی در وجودم بگذارم.
تا ز دود اهل نظر چشمی توانند آب داد
رخنه در دیوار آتشخانه راز افگنم
هوش مصنوعی: تا زمانی که اهل فهم و نظر وجود دارند، میتوانند از دود و مشکلهای زندگی عبور کنند و در دل آتشخانه که پر از رازهاست، فضایی برای بروز اندیشههای خود بسازند.
بگسلم بند و دهم اوراق دیوان را به باد
خیل طوطی اندرین گلشن به پرواز افگنم
هوش مصنوعی: میخواهم زنجیرهایم را بشکنم و صفحات دفترم را به باد بسپارم تا مانند پرندههای رنگارنگ در این باغ به پرواز درآیند.
غالب از آب و هوای هند بسمل گشت نطق
خیز تا خود را به اصفاهان و شیراز افگنم
هوش مصنوعی: غالب تحت تأثیر شرایط آب و هوایی هند قرار گرفت و نتوانست صحبت کند. اکنون تصمیم دارد به اصفهان و شیراز برود و خود را در آنجا معرفی کند.