برگردان به زبان ساده
ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشانها یک طرف
رختم به ساحل یک طرف شستم به دریا یک طرف
هوش مصنوعی: ای کسی که مرا در خود غرق کردهای، به این نشانهها توجه نکن. یک طرف من به ساحل رفته و در امانم و در طرف دیگر همچنان در آب هستم.
از عشق و حسن ما و تو با همدگر در گفتگو
خسرو به مجنون یک طرف شیرین به لیلا یک طرف
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و عشق اشاره شده است که عشق و زیبایی هر دو طرف را به یکدیگر مرتبط میکند. مانند داستانهای عاشقانه معروف که هر طرف در محبت و زیبایی یکدگر را میستاید، مانند خسرو و مجنون یا شیرین و لیلا.
تا دل به دنیا داده ام در کشمکش افتاده ام
اندوه فرصت یک طرف ذوق تماشا یک طرف
هوش مصنوعی: وقتی که قلبم را به دنیا سپردهام، در نبردی درونی گرفتار شدهام. از یک سو غم و اندوه ناشی از فرصتهای از دست رفته مرا آزار میدهد و از سوی دیگر، شوق و لذت دیدن زیباییهای دنیا مرا به خود مشغول کرده است.
ای بسته در بزم اثر بر غارت هوشم کمر
مطرب به الحان یک طرف ساقی به صهبا یک طرف
هوش مصنوعی: ای کسی که در محفل خویش جوهر اثر را به جلب توجه هوش من میکشی، کمربند نوازنده به یک سو و جام پر از شراب به سوی دیگر قرار دارد.
خارافگنان در راه من ترسان ز برق آه من
طفلان نادان یک طرف پیران دانا یک طرف
هوش مصنوعی: در مسیر من، افرادی که به من آسیب میزنند از صدای غمانگیز من میترسند. در یک طرف، بچههای نادان و در طرف دیگر، افراد با تجربه و دانا قرار دارند.
وامانده در راه وفا از بیخودی ها جابجا
نقدم به منزل یک طرف رختم به صحرا یک طرف
هوش مصنوعی: در مسیر وفا دچار سردرگمی شدهام و با ناآرامی در دل، نقد خود را به منزل میبرم. یک سو به دشت میزنم و سوی دیگر، به راه دیگری میروم.
با دیده و دل از دو سو ماندم به بند غم فرو
اندوه پنهان یک طرف آشوب پیدا یک طرف
هوش مصنوعی: من با چشمانم و دلم از دو سو در غم گرفتار ماندهام. از یک طرف اندوهی پنهان وجود دارد و از طرف دیگر آشوب و بیقراری نمایان است.
هم مهر دارد هم حیا بر نعشم آریدش چرا؟
خویشان به شیون یک طرف خصمان به غوغا یک طرف
هوش مصنوعی: چرا باید بر جنازهام با مهر و حیا بیفتید؟ خویشاوندان یک سو به عزاداری مشغولند و دشمنان در طرف دیگر شور و غوغا به پا کردهاند.
ای آینه پیش نظر مستانه بر خود جلوه گر
رحمی به جان خویش کن غمخواری ما یک طرف
هوش مصنوعی: ای آینه، به خاطر مستانهات بر خودت جلوهگری کن و با دل رحمی برای خودت پیدا کن؛ که ما را در کنار خود غمخواری کن.
غالب چه تسکینم دهی در هجر آن سرو سهی
رشک رقیبم میکشد فرط تمنا یک طرف
هوش مصنوعی: ای غالب، چه راهی برای آرامش من در دوری آن معشوق دلربا وجود دارد؟ حسادت رقیبم باعث میشود که اشتهای فراوانی برای رسیدن به او داشته باشم.