برگردان به زبان ساده
هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
در تشنگی به چشمه حیوان خورم دریغ
هوش مصنوعی: هنگامی که بر لب معشوق بوسه میزنم، آرزو میکنم که ای کاش در این لحظه تشنگی و عطشی که دارم، از چشمهای زلال و شیرین سیراب شوم.
آن ساده روستایی شهر محبتم
کز پیچ و خم به زلف پریشان خورم دریغ
هوش مصنوعی: آن روستایی سادهدل که در شهر به او علاقه دارم، افسوس که در زلفهای شلوغ و پیچیدهاش گم شدهام.
در رشکم از صلا و ملالم ز دورباش
بر خوان وصل و نعمت الوان خورم دریغ
هوش مصنوعی: در حسادت من به بزرگی جایگاه تو و غم دوریام، از نعمتهای وصال و لذتهای مختلفی که در کنار تو وجود دارد، حسرت میخورم.
خواهم ز بهر لذت آزار زندگی
بر دل بلا فشانم و بر جان خورم دریغ
هوش مصنوعی: میخواهم به خاطر لذت، سختیهای زندگی را بر دل بریزم و از جان خود به این موضوع افسوس بخورم.
رفتار گرم و تیشه تیزم سپرده اند
از خویشتن به کوه و بیابان خورم دریغ
هوش مصنوعی: من احساسات و رفتار پرشور و تند و تیز خود را به طبیعت و بیابان سپردهام و اکنون از این کار خود پشیمانم.
از خود برون نرفته و در هم فتاده تنگ
در راه حق به گبر و مسلمان خورم دریغ
هوش مصنوعی: من از خودم خارج نشدهام و در تنگنای حق، به گبری و مسلمانی نمیپردازم و برایم افسوس دارد.
زین دود و زین شراره که در سینه من ست
سازم سپهر گر نه به سامان خورم دریغ
هوش مصنوعی: من از این دود و آتش درونم، اگر نتوانم آسمان را سامان بخشم، افسوس میخورم.
دل زان تست هدیه تن کن کنار و بوس
چند از تو بر نوازش پنهان خورم دریغ
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو به تنم هدیه شده است، حالا کنار بگذار آن را و چندین بوسه از تو بگیرم تا به آرامش پنهانی برسم. افسوس که این نمیشود.
کاری ندید آن که توان در من آفرید
در شوره زار خویش به باران خورم دریغ
هوش مصنوعی: کسی که توانایی ایجاد کار را در من داشت، اقدام خاصی انجام نداد و من در بیابان خشک و بیحاصل خودم، آرزو دارم که بارانی ببارد.
غالب شنیده ام ز نظیری که گفته است
«نالم ز چرخ گر نه به افغان خورم دریغ »
هوش مصنوعی: به نظر میرسد شخصی از چرخ روزگار بسیار ناامید و غمگین است. او میگوید اگر به خاطر درد و رنجی که از زندگی میکشد، فریاد نکند، به نوعی دیگر از تاسف و ناراحتی برسد. این افراد معمولاً در تلاشاند تا احساسات ناگوار خود را بیان کنند و از ظلم و سختیهایی که تجربه کردهاند، گلهمند هستند.