برگردان به زبان ساده
دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
بیداد توان دید و ستمگر نتوان گفت
هوش مصنوعی: عشقم را ربود و حق این است که نتوانیم به معشوق بگوییم که ستمگر است، هرچند که میتوان ظلم و ستمش را مشاهده کرد.
در رزمگهش ناچخ و خنجر نتوان برد
در بزمگهش باده و ساغر نتوان گفت
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، نه میتوان با شمشیر و خنجر وارد شد و نه در میخانه میتوان درباره شراب و جام سخن گفت.
رخشندگی ساعد و گردن نتوان جست
زیبندگی یاره و پرگر نتوان گفت
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت ساعد و گردن قابل مقایسه با زیبایی معشوق نیست و نمیتوان در مورد آن به راحتی صحبت کرد.
پیوسته دهد باده و ساقی نتوان خواند
همواره ترا شد بت و آزر نتوان گفت
هوش مصنوعی: همیشه شراب میریزد و نمیتوان به ساقی گفت که ساکت باشد، تو دائم به زیباییات مشغول هستی و نمیتوان از عشق تو حرف زد.
از حوصله یاری مطلب صاعقه تیزست
پروانه شو اینجا ز سمندر نتوان گفت
هوش مصنوعی: از آنجا که دوست به شدت و تند است، برای اینکه در کنار او باشی، باید خود را به شکل پروانهای درآوری. در این مکان، نمیتوان از قدرت و نیروی سمندر صحبت کرد.
هنگامه سرآمد چه زنی دم ز تظلم
گر خود ستمی رفت به محشر نتوان گفت
هوش مصنوعی: وقتی که زمان اضطراب به پایان میرسد، چه فایدهای دارد که فریاد ظلم و ستم سر دهیم؟ زیرا اگر خود ما نیز ستمی کرده باشیم، در روز قیامت نمیتوانیم بهانهای داشته باشیم.
در گرمروی سایه و سرچشمه نجوییم
با ما سخن از طوبی و کوثر نتوان گفت
هوش مصنوعی: در فضای خوشنفس سایه و در کنار چشمه، نمیتوانیم درباره نعمتهای بهشتی مانند طوبی و کوثر صحبت کنیم.
آن راز که در سینه نهانست نه وعظ ست
بر دار توان گفت و به منبر نتوان گفت
هوش مصنوعی: رازهایی که در قلب انسان وجود دارد، نه میتوان آنها را در وعظ و نصیحتها بیان کرد و نه میتوان بر منبر از آنها سخن گفت.
کاری عجب افتاد بدین شیفته ما را
مؤمن نبود غالب و کافر نتوان گفت
هوش مصنوعی: در اینجا به یک وضعیت عجیبی اشاره شده که شخصی که بسیار شیفته و عاشق است، نه میتواند او را مؤمن بداند و نه او را کافر خطاب کند. در واقع، عشق و علاقه او فراتر از این دستهبندیها میرود و به نوعی شرایطی خاص و پیچیده را به تصویر میکشد. این احساسات به قدری عمیق هستند که نمیتوان آنها را با عبارات معمولی توضیح داد.