برگردان به زبان ساده
گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم
هجران چو میفرمایدم حاشا که فرمان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر محبوبم بخواهد، من حتماً زنجیر دوری را میشکنم. حتی اگر به من بگوید که نباید این کار را انجام دهم، باز هم نمیتوانم در برابر خواستهاش مقاومت کنم.
من خدمت جانان کنم آن را که گوید آن کنم
چیزی دگر خواهد چو دل در کام دل آن بشکنم
هوش مصنوعی: من خود را برای محبوبم فدای او میکنم، هرگز به خواستههایش بیتوجه نخواهم بود؛ زیرا اگر او چیزی بخواهد و من بخواهم چیز دیگری را انجام دهم، دل من در قلب او خواهد شکست.
بر نفس دون غالب شدم چون من به تائید خدا
هم شوق او کاسد کنم هم ساق شیطان بشکنم
هوش مصنوعی: من بر نفس پایین خود غلبه کردهام و با یاری خداوند، هم اشتیاق به چیزهای ناپسند را از بین میبرم و هم شیطان را شکست میزنم.
ز آب حیاه حق چون یافتم من زندگی
این مرگ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
هوش مصنوعی: وقتی آب حیات حق را یافتم و زندگی را درک کردم، تصمیم گرفتم تا به انسانیت و زندگی بیحرمتی نکنم و به نیروی قاطع و قدرتی که دارم، به مبارزه با ظلم و ستم بپردازم.
تن مینماید جاودان سر در نیارم هم به جان
جان و سر و تن هر سه را در راه جانان بشکنم
هوش مصنوعی: تن من به نظر جاودان میآید، اما به عشق معشوق نمیتوانم سر از آن بردارم. برای رسیدن به محبوب، آمادهام که جان و سر و تنم را فدای او کنم.
در لفظها معنی کنم گمگشتهها پیدا کنم
تا صورت صورتپرست از راه پنهان بشکنم
هوش مصنوعی: با کلمات به دنبال معناهایی میگردم که از یاد رفتهاند، تا نقاب افرادی را که فقط به ظاهر اهمیت میدهند، بشکنم و حقیقت را نشان دهم.
زهاد را عارف کنم عباد را واقف کنم
تا بت ازین بیرون کشم تا توبهٔ آن بشکنم
هوش مصنوعی: میخواهم زهد را به عرفان دعوت کنم و بندگان را به آگاهی برسانم تا بتها را از درونشان خارج کنم و توبهی آنان را بشکنم.
زندان جان است این جهان بر وی هوا قفل دهان
بازوی خیبرگیر کو تا قفل و زندان بشکنم؟
هوش مصنوعی: این دنیا همچون زندانی برای روح انسان است و تنها با کمک قدرتی چون قهرمان خیبر میتوان این قفل را شکست و از این بند رهایی یافت.
با تیغ مهر مرتضی گردن زنم بوبکر را
هم سر بِبُرَّم از عُمَر هم پای عثمان بشکنم
هوش مصنوعی: با شمشیر محبت علی (ع)، گردن ابوبکر را میزنم و از عمر هم سر جدا میکنم و پای عثمان را نیز میشکنم.
از آب من گردان بود من نان گردون کی خورم
چون جوی من دریا شود گردون گردان بشکنم
هوش مصنوعی: من که مانند آب در جستجوی زندگی هستم، چگونه میتوانم نان و روزی را به دست آورم؟ وقتی که راه و مسیر من مانند دریا گسترده شود، میتوانم همه موانع را از بین ببرم.
مهر ار نگردد گرد من داغ کسوفش بر نهم
گر مَهْ نسازد گوشهاش چون گوشهٔ نان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر مهر به دور من نیاید، داغ کسوفش را بر پیشانیام مینهم. اگر ماه هم گوشهاش را نساخته باشد، همانند گوشه نان، آن را میشکنم.
بهرام اگر تیرم زند با زهرهاش زهره درم
هم تاج برجیس افکنم هم تخت کیوان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر بهرام به من تیر بزند، با نیروی زهرهی خودش، من نیز میتوانم تاج برجیس را بیندازم و تخت کیوان را نیز بشکنم.
خاک ار شود بر من گران چون گرد بر بادش دهم
بیخ عناصر بر کنم ارکان ارکان بشکنم
هوش مصنوعی: اگر خاک بر من سنگینی کند، مثل گردی که در باد پراکنده میشود، آن را کنار میزنم و اگر بخواهم، عناصری که وجودم را ساختهاند، از بیخ و بن برمیکنم و ساختارهای اصلی خودم را میشکنم.
ای فیض تا کی شور و شر بر خویشتن زن این بتر
تا چند گویی بیهده این بشکنم آن بشکنم
هوش مصنوعی: ای فیض، تا کی باید در خودت شور و هیجان را به نمایش بگذاری؟ این را به من بگو که چرا این کار را ادامه میدهی؟ چرا نمیتوانی آنچه را که من میخواهم یا نمیخواهم، درست بشکنی و کنار بگذاری؟