برگردان به زبان ساده
میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم
میل دریا گر کنی من دیده را دریا کنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به بیابان بروی، من سینهام را به شکل بیابان در میآورم. و اگر بخواهی به دریا بروی، من چشمانم را به شکل دریا تبدیل میکنم.
گر تو خواهی عالمی ویران کنی در یکنفس
من بمژگان راه سیل از دیده خود وا کنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی جهانی را نابود کنی، من در یک لحظه با اشکهایم راهی را از چشمانم باز میکنم.
گر هوای لاله و گل داری از خون جگر
بادها در چشم دارم داغها پیدا کنم
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی و عشق لاله و گل علاقهمندی، باید بدان که من به خاطر درد و رنجهای خود، اشکهایم را برای تو نثار میکنم و از این داغها میتوانم نشانههای عشق را پیدا کنم.
شد خیالی این تن من گر چراغی بایدت
من درین فانوس شمع از نور جان برپا کنم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نوری در این زندگیام باشد، من باید با نور وجودم شعلهای در این فانوس برافروزم.
برق و رعدی گر هوس داری نفس را دم دهم
بند از پای فغان و ناله دل وا کنم
هوش مصنوعی: اگر به تماشای خوف و رعد و برق علاقهمندی، من از نفس خود به تو زندگی میبخشم و زنجیرهای اندوه را از تو میگسلانم تا دل را از فریاد و ناله آزاد کنم.
هرچه خواهی میتوانم خویش را گر آنچنان
جای آن دارد گرت یکذره در دل جا کنم
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، میتوانم خود را برای تو تغییر دهم، اگر آن چیز به اندازهای ارزشمند باشد که حتی یک ذره از آن را در دل خود بگذارم.
آتش از سوز درون خود بر آرم چون چنار
شعلهٔ گردم چو یاد آن رخ حمرا کنم
هوش مصنوعی: میخواهم آتش سوزان درونم را به بیرون بیاورم و مانند درخت چنار شعلهور شوم، وقتی یاد چهرهٔ سرخ او به ذهنم میآید.
گر دلت خواهد که گردد آشکارا شرک من
خرقه از سر برکشم زنار را رسوا کنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که باورهای نادرست مرا آشکار کنی، من خودم لباسهای مذهبیام را کنار میزنم و بندهای وابستگیام را نیز نمایان میکنم.
گر ز سوز فیض میخواهی که باشی باخبر
آتش پنهان دل را در نفس پیدا کنم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از نعمتها و عشقهای پنهانی باخبر شوی، باید آتش نهفته در دلت را در نفس خود نمایان کنی.