برگردان به زبان ساده
تا من نشوم بیخود هشیار نمیباشم
تا دل ندهم از کف دلدار نمیباشم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به حالت بیخبری و بیتصمیمی نرسم، هشیار نمیشوم و تا زمانی که دل خود را به محبوب ندهیم، نمیتوانم به او تعلق خاطر پیدا کنم.
گر غیر شوم یکدم با ناز نه پیوندم
تا یار نمیباشم با بار نمیباشم
هوش مصنوعی: اگر لحظهای بخواهم غیر از خودم باشم و با ناز و فریب رفتار کنم، هرگز به کسی نخواهم پیوست. تا زمانی که یار و محبوب من نباشد، من نیز بار سنگینی نخواهم داشت.
من هم من و هم اویم هم قلزم و هم جویم
یک بینم و یک باشم بسیار نمیباشم
هوش مصنوعی: من هم خودم را دارم و هم او را، هم دریا هستم و هم جویبار. در درونم یک واقعیت وجود دارد و در عین حال تنها یک وجود دارم که نتوانم به فراوانی تجزیه شوم.
آنرا که شود چاره ناچار فنا گردد
چون چاره من شد او ناچار نمیباشم
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به راهحلی برسد، طبیعتاً نمیتواند دچار زوال شود. اما وقتی من به چارهای برسم، دیگر ناچار نیستم و آزاد هستم.
آنرا که رخش بیند هوشی بنمیماند
ز آنروست که من یکدم هشیار نمیباشم
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی او را ببیند، دیگر نمیتواند هوشیار بماند، زیرا من حتی برای یک لحظه هم نمیتوانم هوشیار باشم.
در دار چو باشد او غیری نبود دیار
دیار چو باشد او در دار نمیباشم
هوش مصنوعی: اگر او در سرزمین دیگری باشد، برای من هیچ فرقی نمیکند که در کجا زندگی کنم؛ زیرا اگر او در دیاری باشد، من در این مکان نمیتوانم بمانم.
از یار وفادارم یکدم نشوم غافل
در ذکرم و در فکرم بیکار نمیباشم
هوش مصنوعی: هرگز از یاد یار وفادارم غافل نمیشوم و همیشه در فکر و ذکر او هستم و بیکار نمینشینم.
گر صحبت او خواهی از صحبت خود بگذر
با خویش چه باشم من با یار نمیباشم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی درباره او صحبت کنی، باید از صحبت با خودت عبور کنی، زیرا ما در اینجا در کنار یکدیگر نیستیم و من نمیتوانم با یار خودم باشم.
هر گاه که با غیرم در خوابم و بیخیرم
بیدار چو میباشم بیدار نمیباشم
هوش مصنوعی: هر وقت که در خواب با کسی جز تو هستم و از تو بیبهرهام، وقتی که بیدار میشوم، انگار هنوز بیداری واقعی ندارم.
او نیست چو در کارم بیکارم و بیکارم
در کار چو میباشم در کار نمیباشم
هوش مصنوعی: من وقتی او در کارم نیست، بیهدف و بیمعنا هستم و حتی وقتی مشغول به کار هستم، حضور او باعث میشود که احساس کنم در واقع در کاری نیستم.
بیماری اگر بینی بیماری عشقست آن
بیمار چو میباشم بیمار نمیباشم
هوش مصنوعی: اگر به بیماری عشق توجه کنی، متوجه میشوی که عشق خود یک بیماری است. آن عاشق که در این حال به سر میبرد، در واقع به نوعی بیمار محسوب نمیشود.
صد شکر بدرویشی هرگز نزدم نیشی
آسایش خلقانم آزار نمیباشم
هوش مصنوعی: من به دلیل اینکه در آستانه درویشی هستم، هرگز سخنی زننده بر زبان نیاوردهام و آرامش مردم برایم مهم بوده و هرگز به آنها آزار نمیرسانم.
ایانم و هموارم آسان کن دشوارم
مانند گران جانان دشوار نمیباشم
هوش مصنوعی: من در حال حاضر در اوج آمادگی هستم و میخواهم به سادگی برای تو هموار شوم. من مانند یک جان عزیز و گرانبها سخت نیستم.
پائی چو رسد بر سر دستی فکنم اسپر
از خاک رهم کمتر جبار نمیباشم
هوش مصنوعی: وقتی پایم به هدفی نزدیک شود، به آرامی خود را کنار میکشم و از خاکی که زیر پایم است، محافظت میکنم تا کمتر از کسانی که قدرتمندند به نظر برسم.
ای فیض بس از دعوی از دعوی بیمعنی
آن بس که بدوش کس من بار نمیباشم
هوش مصنوعی: ای فیض، بس است که از دعوا و جدل دوری کنیم، زیرا من هیچ باری بر دوش کسی نیستم و نمیخواهم درگیر مسائل بیمورد شوم.