برگردان به زبان ساده
رسید از دوست پیغامی که مستان را نظر کردم
شدم من مست پیغامش ز خود بی خود سفر کردم
هوش مصنوعی: از دوست پیامی رسید که باعث شد به سنگینی نگاه مستان بروم و در نتیجه، من هم تحت تاثیر آن پیام سرگشته و بیخود شدم.
چو ره بردم به کوی دوست کی گُنجم دگر در پوست
بیفکندم ز خود خود را، رهش را پا ز سر کردم
هوش مصنوعی: به محل دوستم رفتم و دیگر نمیتوانم در جسم خود بمانم. خودم را کنار گذاشتم و به سراغ مسیر او رفتم.
چو جان آهنگ جانان کرد، وصل دوست شد نزدیک
ز پا تا سر بصر گشتم سراسر تن نظر کردم
هوش مصنوعی: وقتی که جانم به آهنگ محبوبم پیوست و به وصال دوست رسید، از پا تا سر یکسره به تماشا پرداختم و به تمام وجودم نگاه کردم.
به یاد دوست چون افتم، ز چشمانم گهر ریزد
سرشکم را به دریای خیال او گهر کردم
هوش مصنوعی: وقتی به یاد دوست میافتم، اشکهایم مانند مروارید از چشمانم میریزد و من این اشکها را به دریای خیال او تبدیل کردهام.
ز جانم بر زبان گر چشمهٔ حکمت شود جاری
از آن زاری مدد یابم که در وقت سحر کردم
هوش مصنوعی: اگر چشمهٔ دانایی از جانم به زبان بریزد، از همان ناله و زاریای که در سحرگاه کردم، یاری میجویم.
قضا افکند هر گه سوی من تیر فراموشی
به یادش تازه کردم جان، خیالش را سپر کردم
هوش مصنوعی: سرنوشت، در هر لحظه تیر بیخبری را به سوی من پرتاب کرد و من همواره به یاد او، جان خیالم را به دفاع از یادش سپر کردم.
به دستم خیری ار جاری شود زان منبع خیر است
ز من گر طاعتی آید نه پنداری هنر کردم
هوش مصنوعی: اگر خیری به دستم بیفتد، از آن منبعی است که به آن منبع مربوط است. اگر کار خوبی از من سر بزند، نباید فکر کنی که من هنری کردم.
شراری از دمم تا کم نگردد از دم سردی
به هر جا زاهد خشکی که دیدم، زو حذر کردم
هوش مصنوعی: از نفس من شعلهای برافروخته است که نمیخواهم سردی و بیروحی را در اطرافم ببینم. بنابراین از زاهدان خشک و بیاحساس دوری میکنم.
اگر بیوقت و بیجا فیض رازی گفت، معذور است
هجوم غم چو جا را تنگ کرد از دل به در کردم
هوش مصنوعی: اگر در زمانی نامناسب و در مکانی نادرست سخنی از فیض و راز گفته شود، عذرش پذیرفته است. چون وقتی غم و اندوه به سراغ آدم میآید و دل را تنگ میکند، ناچار از آن بیرون میروم و میکوشم فاصله بگیرم.