برگردان به زبان ساده
دل و جان منزل جانانه کردم
می توحید در پیمانه کردم
هوش مصنوعی: دل و جان خود را به معشوق سپردم و در پی یکدلی و وحدت با او به نوشیدنی عشق پرداختم.
از این افسانها طرفی نبستم
بمستی ترک هر افسانه کردم
هوش مصنوعی: من از این داستانها هیچ بهرهای نبردم و با حالتی شاداب، تمام افسانهها را کنار گذاشتم.
ز عقل و عاقلان یکسر بریدم
علاج این دل دیوانه کردم
هوش مصنوعی: من از عقل و خرد و فرزانگان جدا شدم و تصمیم گرفتم که این دل دیوانهام را درمان کنم.
شدم در ژنده پنهان از نظرها
چو گنجی جای در ویرانه کردم
هوش مصنوعی: من در لباس کهنهای از دید دیگران پنهان شدهام، مانند گنجی که در یک ویرانه پنهان شده است.
شود تا آشنا آن دوست با من
ز هر کس خویش را بیگانه کردم
هوش مصنوعی: برای اینکه آن دوست با من آشنا شود، از هر کسی که میشناسم فاصله گرفتم و خودم را از آنها دور کردهام.
بهر جانب که دیدم مست نازی
نگاهی سوی او مستانه کردم
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کردم، به خاطر زیبایی و جذابیت او، بیاختیار به او توجه کردم و حالتی شاداب و سرمست داشتم.
بهر جا حسن او افروخت شمعی
بگردش خویش را پروانه کردم
هوش مصنوعی: هرجا که زیبایی او شعلهور بود، من مانند پروانهای به دور آن شمع گردان شدم.
دلم شد فانی اندر عشق باقی
بآخر قطره را دردانه کردم
هوش مصنوعی: دل من در عشق ماندگار شد و به آخر، آن قطره را به جواهر تبدیل کردم.
بهر جزو دلم جای بتی بود
بمستی ترک این بتخانه کردم
هوش مصنوعی: به خاطر یک بخش از دلم، جایی برای معشوقی بود، اما به خاطر شوق و حالت درونیام، این معبد عشق را ترک کردم.
بیک پیمانه دادم هر دو عالم
چو فیض این کار را مردانه کردم
هوش مصنوعی: من به خاطر این کار بزرگ، هر دو جهان را با یک پیمانه به او تقديم کردم و آن را با شهامت انجام دادم.