برگردان به زبان ساده
دل برد از من ترک قباپوش
بسته کمر من در خیل هندوش
هوش مصنوعی: دل مرا شکست و رختی زیبا پوشید، کمر مرا در میان جمعیت دلانگیز خود فشرد.
از حد چو بگذشت ایام هجرش
در خفیه رفتم تا بر سر کوش
هوش مصنوعی: زمانی که مدت دوری او به پایان رسید، به طور مخفیانه به سراغ کوی او رفتم.
گفتم وصالت گفتا رخ دوست
تا وقتش آید اکنون تو میکوش
هوش مصنوعی: گفتم برای رسیدن به تو چه کنم؟ او پاسخ داد: تا زمانی که چهره دوست نمایان شود، تلاش کن و کوشش کن.
گفتم نگاهی گفتا که زود است
چندی بحسرت خون جگر نوش
هوش مصنوعی: گفتم که نگاهی به من بینداز، او پاسخ داد که هنوز زود است و بهتر است مدتی را به حسرت و اندوه خون دل سپری کنم.
گفتم که لطفی گفتا که خامی
در دیگ قهرم یکچند میجوش
هوش مصنوعی: گفتم که لطفی کن، او جواب داد که هنوز در حال خشم هستم و باید مدتی بگذرد تا آرام شوم.
گفتم که زلفت زد راه دینم
گفتا چه دینی پر زهد مفروش
هوش مصنوعی: گفتم که موهای تو باعث شده که به سمتی از دین بروم، او در جواب گفت که چه دینی که پر از زهد و بیاعتنایی به دنیا باشد.
گفتم که خون شد دل در غمت گفت
در یاد ما کن دل را فراموش
هوش مصنوعی: گفتم که دل به خاطر غم تو بسیار رنج میکشد، او گفت: در یاد ما باش، اما دل را فراموش کن.
گفتم که هجرت بنیاد ما کند
گفتا که ای فیض بیهوده مخروش
هوش مصنوعی: من گفتم که این هجرت بر اساس ما پایهگذاری میشود، اما او پاسخ داد: "ای فیض، برای چه بیهوده فریاد میزنی؟"
رفتم که دیگر حرفی بگویم
بر لب زد انگشت یعنی که خاموش
هوش مصنوعی: رفتم تا چیزی بگویم، اما او با اشاره انگشتش گفت که سکوت کنم.