برگردان به زبان ساده
سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش
که خیز و از لب ما بادهٔ طهور بنوش
هوش مصنوعی: صبحگاهان با الهام الهی بیدار شدهام، پس با هوشیاری تلاش کن. بلند شو و از لبان ما، شراب پاک و لطیف بنوش.
از آن سروش شدم مست و بیخود افتادم
شراب تا چه کند چون سروش برد از هوش
هوش مصنوعی: من از صدای سروش (یک ندا یا پیام آسمانی) مست و بیخود شدم و به حالت گیجی افتادم. حالا که شراب (رانت یا شور عاطفی) به سراغم آمده، نمیدانم چه کند، چرا که سروش مرا از حال و هوش خود برده است.
گذاشتم تن و با پای جان روانه شدم
روان روان شد و تن تن زد از سماع سروش
هوش مصنوعی: من بدنم را رها کردم و با تمام وجودم حرکت کردم. جانی که داشتم به شدت در حال حرکت بود و بدنم از سر شور و شوق میلرزید.
بقدسیان چو رسیدم مرا گرفت از من
صلای ساقی ارواح و بانگ نوشانوش
هوش مصنوعی: وقتی به میهمانان بهشتی رسیدم، صدای دلنواز ساقی ارواح و آواز نوشیدنیها مرا تحت تاثیر قرار داد.
ندا رسید دگر بار کای قتیل فراق
بیا و از لب ما شربت حیات بنوش
هوش مصنوعی: صدایی دوباره به گوش رسید که ای کشتهٔ جدایی، بیا و از لبهای ما نوشیدنی حیات را بنوش.
ز پای تا سر من مو بمو دهانی شد
چشید ذوق حیاتی از آن خجسته سروش
هوش مصنوعی: تمام وجود من از سر تا پا به گونهای هستی و زندگی جدیدی آغشته شده که به لطف یک الهام خوشایند، تجربهای شاداب و سرشار از زندگی را به من بخشیده است.
مرا گرفت ز من خود بجای من بنشست
فؤاد من شد و چشم من و مرا شد گوش
هوش مصنوعی: دلم به جای من نشسته و چشمم هم همانند من شده است، به علاوه اینکه گوش من هم به حالتی دیگر درآمده است.
نهاد بر سر من زان حیات سرپوشی
که مرگ دست ندارد بزیر آن سرپوش
هوش مصنوعی: بر سر من پوششی از زندگی قرار دادهاند که مرگ نمیتواند به زیر آن نفوذ کند.
حیاهٔ غیب رسید و سر مماهٔ رسید
چنان برید که ننشست دیک فیض از جوش
هوش مصنوعی: زندگی پنهان آمده و پردهها کنار رفته است، چنان که آنچه وابسته به آن بوده دیگر بر جا نمانده و نعمتها از جوشیدن بازایستادهاند.