برگردان به زبان ساده
بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست
مرو مرو که ترا نیز مدعائی هست
هوش مصنوعی: بیا که من قصهای درباره تو و خودم دارم. نرو که تو هم داستانی برای گفتن داری.
بیا بیا که هنوزم نفس درآمدنست
ببار بر سر من گردگر بلائی هست
هوش مصنوعی: بیا و به پیشم بیا که هنوز نفس زندگی وجود دارد. بگذار بر سر من باران رحمت نازل شود، چون بلای سختی در کمین است.
بکش بکش که نهم خنجر ترا گردن
کشم کشم دگرت نیز اگر جفائی هست
هوش مصنوعی: بخوان که من درپی کینهتوزی تو، با شدت عمل، تو را از پا در میآورم. اگر تو هم به من ظلم کنی، من بار دیگر به انتقامجویی میپردازم.
بکن بکن بمن خسته آنچه نتوان کرد
بجز دوا اگر این درد را دوائی هست
هوش مصنوعی: هر کس که از درد و رنج خسته شده، تنها راهی که برای من مانده است، درمان این درد است. اگر برای این درد درمانی وجود داشته باشد.
بکن بکن که جفای ترا نهادم سر
مکن وفا و مروت گرت وفائی هست
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار ناپسند تو، سر درد دل خود را به زبان میآورم. اما اگر تو توانایی وفا و جوانمردی داری، دریغ نکن و آن را نشان بده.
ممان ممان زمن خسته هیچ رسم و اثر
بکن را بیخ و بنم عشق را جزائی هست
هوش مصنوعی: از خودت خسته نشو و هیچ نشانهای از ناامیدی در من نگذار، زیرا عشق من پایدار و عمیق است و سزاوار توجه ویژهای است.
بگو بگو بوصالت که سخت سوگندیست
شب فراق ترا هیچ انتهائی هست
هوش مصنوعی: بگویید که عشق تو چقدر عمیق و پابرجاست. آیا شب جدایی از تو هیچ پایانی خواهد داشت؟
وفای وعده ندارد طمع زخوی تو فیض
مرا بس است گرت وعدهٔ وفائی هست
هوش مصنوعی: به وفای تو امیدی نیست، اما من از محبتی که به من کردهای راضیام. اگر تو واقعاً قصد وفا داری، این کافی است.