برگردان به زبان ساده
حلقهٔ آن در شدنم آرزوست
بر در او سرزدنم آرزوست
هوش مصنوعی: آرزو دارم که به حلقهٔ او در بیفتم و بر در او سر بزنم.
چند بهر یاد پریشان شوم
خاک در او شدنم آرزوست
هوش مصنوعی: من چندین بار برای یاد آن پری ناراحت هستم و آرزو دارم که در خاک او قرار بگیرم.
خاک درش بوده سرم سالها
باز هوای وطنم آرزوست
هوش مصنوعی: سالهاست که خاک در خانهام بوده و حالا تمام دلخواهم برگشتن به وطنم است.
تا که بجان خدمت جانان کنم
دامن جان بر زدنم آرزوست
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که جانم را برای خدمت به محبوب نثار کنم.
بهر تماشای سراپای او
دیده سراپاشدنم آرزوست
هوش مصنوعی: برای تماشای تمام زیباییهای او، آرزو دارم که چشمانم فقط به او خیره شود.
دیده ام از فرقت او شد سفید
بوئی از آن پیرهنم آرزوست
هوش مصنوعی: من از دوری او چشمانم زرد و بیفروغ شده و فقط بویی از آن پیرهنش را آرزو دارم.
مرغ دلم در قفس تن بمرد
بال پر و جان زدنم آرزوست
هوش مصنوعی: دل من در قفس جسمم محبوس شده و به خاطر این وضعیت، حسرت بال و پر و آزادی دارم.
بر در لب قفل خموشی زدم
سوی خموشان شدنم آرزوست
هوش مصنوعی: بر در لب قفل سکوتی نهادهام و آرزو دارم به جمع افرادی که ساکت و آرام هستند بپیوندم.
عشق مهل فیض که با جان رود
زندگی در کفنم آرزوست
هوش مصنوعی: عشق حقیقی به قدری عمیق و باارزش است که اگر با جانم همراه شود، حتی در لحظهی مرگ، آرزویم این است که آن عشق را در تمام وجودم حس کنم.