برگردان به زبان ساده
باز آمدم با نقل و می سرمست از جام الست
باز آمدم با چنگ و نی سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: به زندگی و روزگار جدیدی بازگشتم، با دل خوش و سکرآور از جرعهای کهنه و قدیمی. دوباره با ساز و آهنگ به زندگی برمیگردم، به وجد آمده از همان نوشیدنی شگفتانگیز.
باز آمدم طوفان کنم کونین را ویران کنم
میخانه را عمران کنم سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: من دوباره برگشتم تا جهان را به هم بریزم و میخانه را آباد کنم، در حالی که از شراب حقیقت سرمست هستم.
باز آمدم جولان کنم جولان درین میدان کنم
سرها چوکوغلطان کنم سرمست ازجام الست
هوش مصنوعی: من دوباره به این میدان برگشتهام تا بی وقفه در آن بگردم و فعالیت کنم. سرها را به گونهای به حرکت درآورم که همچون گلولههای کوغلب باشند و خودم را سرمست از شراب حقیقت و معرفت احساس کنم.
بی باده مستیها کنم بیخویش هستیها کنم
در اوج پستیها کنم سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: من بدون شراب هم حال و هوای مستی را تجربه میکنم و بدون وابستگی به خودم، به وجودم حرکت و زندگی میبخشم. در اوج ذلت و فروتنی هم میتوانم سرمست شوم از زهرهای که یادآور هستیام است.
درپیش او رقصان شوم در کیش او قربان شوم
درخون خودغلطان شوم سرمست ازجام الست
هوش مصنوعی: در حضور او به رقص در میآیم و جانم را فدای او میکنم. در خون خود غوطهور میشوم و از شراب عشق سرمست میگردم.
خود را زخود غافل کنم نقش خودی زایل کنم
لوح سوی باطل کنم سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به دنبال این است که از خود و هویت شخصیاش غافل شده و وابستگیاش به خود را از بین ببرد. او میخواهد پاکی ذهنش را از افکار دنیوی و باطل پر کند و در این مسیر، با نوشیدن از جام حقیقت یا معرفت، سرمست و شاداب میشود.
افسانها را طی کنم اسب خرد را پی کنم
تجدید عهد وی کنم سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: من به سراغ داستانها و افسانهها میروم و عقل و خرد را برمیانگیزم. عهد و پیمان خود را با او تجدید میکنم و از نوشیدن جام حقیقت سرمست و شاداب میشوم.
دلرا فدای جان کنم جان در ره جانان کنم
این قطره را عمان کنم سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: دل را برای وجود محبوب فدای خود میکنم و جانم را برای او در راه عشقش قرار میدهم. این ذره را به سرزمین امن و آرامش میبرم و از شراب هستی و آگاهی شاداب و سرمست میشوم.
در بحر عشق بیکران چون فیض گردم بی نشان
خود را نه بینم در میان سرمست از جام الست
هوش مصنوعی: در عشق بیپایان غوطهورم و به قدری شوق و سرمستی دارم که خودم را نمیبینم و تنها در لذت و شوری که از شراب هستی میچشم.