برگردان به زبان ساده
ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است
از قلزم غم تو محبت گهر بس است
هوش مصنوعی: ما به خوبیهای باغ تو دل بستهایم و برای ما همین حسرت ثمره کافی است. همچنین از دریاچه غم تو، عشق و محبت برای ما مانند گوهری ارزشمند است.
گلزار وصل نبود اگر خار غم خوش است
از کشت عمر حاصل ما اینقدر بس است
هوش مصنوعی: اگر در باغ زندگی، غم و درد وجود نداشت، باغ وصل و دوستی معنا نداشت. از این رو، هر چه در طول عمر به دست آوردیم، همین اندازه که بوده کافی است.
دوزخ چه حاجتست چو یک آه برکشم
سوزیم پاک سوخته را یک شرر بس است
هوش مصنوعی: اگر فقط یک آه از عمق دل بکشم، دیگر نیازی به دوزخ نیست، چون یک جرقه آتش برای سوزاندن قلب سوختهام کافی است.
میزان چه میکنیم حساب از چه میدهیم
قانون عشق و کرده ما درنظر بس است
هوش مصنوعی: هر چیزی را که میسنجیم و حساب و کتاب میکنیم، در عشق و محبت به اندازه کافی و بر اساس اصول خودمان کافی است.
ساقی بیار باده شکستیم توبه را
آمد بهار خوردن غم این قدر بس است
هوش مصنوعی: ای ساقی، باده بیاور که ما توبهامان را شکستیم. بهار آمده و دیگر نیازی به غم خوردن نیست، همین اندازه کافی است.
تا کی دریم پردهٔ ناموس زیر دلق
یکباره پرده برفکنیم از حذر بس است
هوش مصنوعی: تا کی باید در سایه و پنهانی از ناموس و حریم خود محافظت کنیم؟ وقت آن رسیده که بدون ترس و احتیاط از پردهپوشی دست برداریم.
آسوده باش فیض که در محشرت شفیع
سودای عشق در سرو آه سحر بس است
هوش مصنوعی: آرامش داشته باش، چرا که در قیامت، شفیع تو عشق است و این عشق، همچون سرو بلند صبحگاهی در سکوت سحر، کافی است.