برگردان به زبان ساده
گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از عشق تو خسته و بیزار میشوم، اما تو دوباره با عشوههای خودم را گرفتار میکنی.
تو می روی و من بخود طوطی صفت در گفتگو
باشد که آیی سوی من گوشی بگفتارم کنی
هوش مصنوعی: تو میروی و من در گفت و گو، مثل طوطی، حرف میزنم و منتظرم که وقتی برمیگردی، به سخنانم گوش کنی.
دیدن بغیرت در سخن نبود بسم؟ کز طعنه هم
از دور چون پیدا شوم صد نکته در کارم کنی
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره میشود که سخن گفتن بدون احساسات و غیرت نتیجهای نخواهد داشت. به نوعی از او میخواهد که بیجهت و از دور به او طعنه نزند، زیرا اگر بخواهد از او عیبجویی کند، بدون شک نکات زیادی درباره او پیدا خواهد کرد. به بیانی دیگر، این دقت و توجه به جزئیات نشان میدهد که باطن یک فرد میتواند به خوبی در سخنانش هویدا شود.
خوش آنکه بر خاک درت افتاده باشم بیخبر
مست و غزل خوان بر سرم آیی و هشیارم کنی
هوش مصنوعی: بهتر آن است که در برابر درگاه تو به خاک بیفتم و بیخبر و در حال مستی شعر بخوانم، تو بیایی و مرا از خواب غفلت بیدار کنی.
همچون فغانی شد دلم پر خون ز درد و داغ او
ای گریه یاری کن دمی شاید سبکبارم کنی
هوش مصنوعی: دل من مانند فغان و نالهای پر از غم و درد شده است. ای گریه، به من کمک کن تا شاید بتوانم کمی از بار سنگین این غم سبک شوم.