برگردان به زبان ساده
چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی
ز گلزاری که میرفتی گلی ناچیده میآیی
هوش مصنوعی: چرا از جمع دوستان ناراحت و غمگین به اینجا میآیی، در حالی که قبلاً از باغ گلهایی که در آن بودی، بدون هیچ گلی، خارج شدهای؟
گلت از غیرت آه کدامین تشنه میجوشد
که در آب و عرق زین گونه تر گردیده میآیی
هوش مصنوعی: کدامین تشنه است که از غیرت تو گل در میآید، وقتی تو اینگونه در آب و عرق تر شدهای و به ما نزدیک میشوی؟
کسی باید که بیند یک نظر شکل پر آشوبت
چنان شاهانه چون تاج و کمر بخشیده میآیی
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که یک نگاه به چهره پر از آشفتگی تو کند، چهرهای که به اندازه یک تاج و کمربند سلطنتی شکوهمند است و با وقار و زیبایی به سمت او میآیی.
نمیگویم که رحمی بر فغان و گریهٔ من کن
تو کز ناز و جفا بر دیگران خندیده میآیی
هوش مصنوعی: نمیگویم که به داد دل من برس، چون تو از روی ناز و بیرحمی به دیگران میخندی و توجهی به من نداری.
چه افسونت چنین دیوانهوَش دارد نمیدانم
که هرجا میروی یک دم نیارامیده میآیی
هوش مصنوعی: نمیدانم چه جادویی در تو نهفته است که هر جا میروی، آرامش را از خود دور میکنی و همیشه در حال و هوا و شور و شوق به سر میبری.
به راهت هر قدم چشم و دلی در خاک و خون مانده
تو بیباکانه دامن از زمین درچیده میآیی
هوش مصنوعی: در هر گامی که برمیداری، افرادی با چشمهایی پر از درد و دلهایی غمگین در یاد تو هستند، اما تو بیپروا و بدون توجه به این احساسات، بهسوی جلو میروی و از زمین و مشکلات کنار میکشی.
جگر سوزد کجا گفت فغانی بشنوی چون تو
نوای بلبل و آواز نی نشنیده میآیی
هوش مصنوعی: دل آدم به درد میآید وقتی فغان کسی را بشنوی، اما تو بدون آشنایی با نوای محزون بلبل و صدای نی به اینجا آمدهای.