برگردان به زبان ساده
بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
غم دل عیان نسازم که بدان رسیده باشی
هوش مصنوعی: به تو چه بگویم از وضعیت خودم که شاید خودت این را قبلاً شنیده باشی، و نمیخواهم غم و ناراحتیام را نمایان کنم چون ممکن است خودت از آن خبر داشته باشی.
چکند کسی که عمری بغزال نیم خوابت
چو نر فگنده باشد ز برش رمیده باشی
هوش مصنوعی: آیا کسی را میشناسی که تمام عمرش را در خواب بگذرانده و مانند یک نر، نگران و فراری از وجود او باشد؟
برهت فتاده بیخود چه خوش آنکه بیگمانی
بسرم رسیده ناگاه و عنان کشیده باشی
هوش مصنوعی: برهت بیخود افتاده است و چه خوب است که ناگهان و بدون شک به من رسیدهای و دوباره تصرف کردهای.
چه فراغ بیند آندل که تو جلوه گاه سازی
چه حجاب ماند آن را که تو نور دیده باشی
هوش مصنوعی: چه آسایشی به آن فرد میرسد که تو را میبیند و چه پوششی میتواند میان تو و کسی که نور چشمانش تویی، باقی بماند؟
غم ناامیدی من مگر آن نفس بدانی
که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی
هوش مصنوعی: غم ناامیدی من چه زمانی را خواهی فهمید که تو از باغی بیرون میروی و حتی گلی هم نچیدهای؟
بخط بنفشه فامش نظر آن زمان کن ایدل
که دعای صبحگاهی برخش دمیده باشی
هوش مصنوعی: به رنگ بنفشه توجه کن، آن زمان که ای معشوق، دعای صبحگاهی بر چهرهات تابیده باشد.
بوصال سرو قدش نرسی مگر زمانی
که درین چمن فغانی چو الف جریده باشی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به محبوبی چون سرو بلندش، باید زمانی در این گلزار فریاد و شوری داشته باشی، همچون الفی که در دفتری خود را به ثبت میرساند.