برگردان به زبان ساده
دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی
چو یار از بودن من نیست راضی مردنم اولی
هوش مصنوعی: ای دل! درد دلت را از این درگاه بر ندار، زیرا اولاً یارم از بودن من راضی نیست، و ثانیاً اگر مردن من را انتخاب کنم، به آن نیز راضی نمیشود.
چو از آمد شد کوی توام برگ گلی نشکفت
بکنج نامرادی پا به دامن بردنم اولی
هوش مصنوعی: وقتی به کوی تو میرسم، انگار هیچ گلی در دل شب شکفته نمیشود و به خاطر بدبختیام، نخستین بار پا به دامنم میزند.
بروی ساقی خود می کشیدم ساغری اکنون
چو او با دیگری همکاسه شد خون خوردنم اولی
هوش مصنوعی: من همیشه کنار ساقی بودم و او را مینوشتم، اما حالا که او با کس دیگری همنشین شده، دلم خون است و احساس غم و دلتنگی میکنم.
من مجنون کجا و آرزوی میوه ی باغش
زدن بر سینه سنگ و دست و دل آزردنم اولی
هوش مصنوعی: من مجنون کجا و آرزوی چیدن میوههای باغش به سینه سنگ زدن و دل خود را آزردن، این دو کار اولی است.
فغانی چون ندارد خاک این در از وفا بویی
به گریه روی در دیوار خویش آوردنم اولی
هوش مصنوعی: اگر فغان و نالهای در این مکان وجود ندارد، پس وفا و محبت هم نمیتواند در اینجا وجود داشته باشد. من باید با اندوه و اشک، چهرهام را به دیوارهای خودم معرفی کنم.