برگردان به زبان ساده
منمای سوار گردی به عنان تو روانه
نروم ز پیش راهت به جفای تازیانه
هوش مصنوعی: اگر سوار بر اسب شوی و به راه خود بروی، من از پیش رویت به خاطر ناروایی و بیرحمیات حرکت نخواهم کرد.
در خرگهت ندانم ز چه گشته ارغوانی
مگر آنکه دادخواهی زده سر بر آستانه
هوش مصنوعی: در محل زندگی تو نمیدانم چرا رنگ ارغوانی به خود گرفتهاست، مگر اینکه کسی که در پی دادخواهی است، سرش را بر آستانه گذاشته باشد.
شب هجر بیتو وحشت بودم ز سایهٔ خود
سزد ار چراغ روشن نکنم به کنج خانه
هوش مصنوعی: در شب جدایی از تو، ترس و تنهایی عجیبی داشتم. با روشن نکردن چراغ در گوشهی خانه، شاید بتوانم سایهام را از خودم پنهان کنم.
منم آنکه نخل عیشم ز بتان نبست صورت
نه به آه پر شراره نه به اشک دانهدانه
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که خوشیهایم به معشوقها وابسته نیست، نه به زخمهای دل و نه به اشکهای پیوسته.
به محبت تو جمعی شده گرم خون، ولیکن
من داغدار سوزم بستم درین میانه
هوش مصنوعی: به خاطر محبت تو، عدهای در حال خوشی و شادابی هستند، اما من در این میان دلbroken و آکنده از درد و سوز هستم.
غم هرکسی که دیدم به ترانهای به سر شد
به جز از غم دل من که فزون شد از ترانه
هوش مصنوعی: هر کسی که غم و اندوهی را تجربه کرده، با یک آواز یا ترانهای آن را کاهش داده و به نوعی آرامش پیدا کرده است، اما غم من به قدری زیاد شده که حتی با ترانه هم کم نمیشود.
من زخم خورده جایی نگذشتم ای فغانی
که چو سایه سیل خونی نشد از پِیَم روانه
هوش مصنوعی: من به جایی نرفتهام که زخمی نشده باشد، ای فغانکننده! چرا که مثل سایه، خونی از بدنم روان نشده است.