برگردان به زبان ساده
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
هزار نکتهٔ شیرین به یکدگر بسته
هوش مصنوعی: وقتی که در داستانهای تو لبهایت همچون عسل شیرین و خوشمزه هستند، هزار نکتهی دلپذیر به هم پیوستهاند.
فغان که هندوی خالت به جلوهٔ موزون
به خون مردمک دیدهام کمر بسته
هوش مصنوعی: آه و فریاد که دختر هندو با زیبایی دلنوازش، با کمر بسته و جذابیتش، باعث شده که دیدگان مردم در خون غرق شود.
به دور خط مگس خال زان لب شیرین
نخاست زآن که دل از مهر بر شکر بسته
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حسرت و شوق میپردازد. گویا از لب شیرین کسی نمیتوان به راحتی فاصله گرفت، چون قلبی که از محبت پر شده، نمیتواند به آسانی به وسوسههای دیگر پاسخ دهد. در واقع، دل عاشق نمیتواند به راحتی از چیزی که دوست دارد، فاصله بگیرد.
به خار هر مژهام غنچههاست بسته گره
که قطره قطره ز خونابهٔ جگر بسته
هوش مصنوعی: هر خار مژههای من مانند غنچهای بسته است که به تدریج از خون دل من جمع شده.
ز شوق گوهر لعل و قطرههای سرشک
دو رسته در صدف دیدهام گهر بسته
هوش مصنوعی: از شوق و محبت، در چشمانم دو نوع دُر و جواهر را دیدهام که در صدفهایی پنهان شدهاند: یکی گوهر سرخ و دیگری قطرههای اشک.
ز اشتیاق تو بر غیر بستهام در دل
بیا که شهر دلم ملک توست در بسته
هوش مصنوعی: از عشق تو به دیگران دل خود را بستهام. بیا که قلب من مخصوص توست و برای تو آماده است.
نهال قد تو در جلوه نازنین نخلیست
که روزگار ز آشوب و فتنه بربسته
هوش مصنوعی: قد و قامت تو همچون نهالی زیباست که در این دنیای پر از آشوب و سختی، از گزند حوادث در امان مانده است.
ز سر غنچهٔ لعلش دلا به آه سحر
مجو گشاد که آن نکتهایست سربسته
هوش مصنوعی: دل عزیز، در صبحگاهان به دنبال باز شدن غنچهٔ قرمز نباش، زیرا این موضوع چیزی است که در عین زیبایی، پنهان و قابل فهم نیست.
فروغ مهر جمال تو بر من حیران
به هر طرف که نگه میکنم گذر بسته
هوش مصنوعی: شعاع زیبایی تو مرا به شدت متحیر کرده است و هر جا که نگاه میکنم، راهی برای فرار پیدا نمیکنم.
ز حسرت تو فغانی به شاهراه خیال
نهاده دیده و بر صورتت نظر بسته
هوش مصنوعی: از درد و حسرت تو، نگاهی در دنیای خیال به راه انداختهام و چشمانم را به چهرهات دوختهام.