برگردان به زبان ساده
ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
فتنه را در گوش دارد عشوهٔ جادوی تو
هوش مصنوعی: ای کسی که از سحر چشمانت، پنهانی جذابیت و فریبی نهفته است، در ابروهای تو جاذبهای وجود دارد که خود سحر و جادوست و در دستانت زیبایی و ناز و دلربایی خاصی نهفته است.
در هوایت بس که شد بر باد جان بیدلان
بوی گل می آید ای گل از نسیم کوی تو
هوش مصنوعی: در هوای تو، جانهای آگاه و عاشق بیاختیار تحت تأثیر قرار میگیرند و بوی گل از نسیم خیابان تو به مشام میرسد، ای گل.
زنده می دارم شب هجران بیاد روز وصل
تا برآید صبح و بینم آفتاب روی تو
هوش مصنوعی: در شب جدایی تو را به یاد روزی که دوباره همدیگر را میبینیم، زنده نگه میدارم تا صبح شود و من بتوانم چهره تو را ببینم.
چون بسر وقتم رسی ای شاخ گل دامن کشان
میرم و گیرم حیات از سر زرنگ و بوی تو
هوش مصنوعی: زمانی که به انتهای عمرم برسم، ای گل خوشبو، دامنم را بکش و من به سراغت میآیم تا از زیبایی و بوی تو زندگی تازهای بگیرم.
کرده ام از هستی موهوم خود پهلو تهی
تا جدا از خود نشینم یک زمان پهلوی تو
هوش مصنوعی: من به خاطر تو از وجود خیالی و بیاساس خود فاصله گرفتهام تا بتوانم یک لحظه در کنارت باشم و از خودم جدا شوم.
نگسلم از جعد مشگینت که در شبهای هجر
رشته ی جان مرا وصلیست با هر موی تو
هوش مصنوعی: من از فر زیبای تو جدا نمیشوم، زیرا در شبهای فراق، هر رشته موی تو برای من یک پیوند عمیق با جانم است.
بسکه دارد غیرت وصلت فغانی روز وصل
پوشد اول دیده را از خویش و بیند روی تو
هوش مصنوعی: خیلی به خاطر غیرت و حس تعلقی که به وصل تو دارد، در روز وصال، اول از خود بیخبر میشود و سپس فقط زیبایی تو را میبیند.