برگردان به زبان ساده
منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردن
ز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن
هوش مصنوعی: من هستم و دو چشم روشن که بر تو گشودهام، از نعمتهای هر دو دنیا در دل خود بهرهمند میشوم.
قدمی به هستی خود زدنست، قصه کوته
به خیال کعبه تا کی ره خود دراز کردن
هوش مصنوعی: قدم زدن در بهشت، داستانی است کوتاه که نباید به خیال کعبه، راهی را طولانی کرد.
چو تو صبح و شام خوانی به حریم وصل ما را
چه ضرورتست ازین در سفر حجاز کردن
هوش مصنوعی: وقتی تو هر صبح و شب، نام من را به زبان میآوری، چه نیازی است که برای رسیدن به وصل ما، سفر به حجاز را پیش بگیری؟
تو گلی و من ز بویت چو نسیم صبحگاهی
به چه رو توانم ای گل ز تو احتراز کردن
هوش مصنوعی: تو زیبایی و من مانند نسیم صبحگاهی هستم، اما نمیتوانم از زیبایی تو دور شوم و خود را از آن جدا کنم.
قدمی به دیدهام نه که بود نشان دولت
به سر نیازمندان گذری به ناز کردن
هوش مصنوعی: چشمی به من نگریسته که نشاندهندهی نعمت و خوشبختی برای نیازمندان است و این نگاه را نشانهای از افتخار میدانم.
چه عنایتست یا رب ز پی هزار غمزه
گرهی ز طاق ابرو به کرشمه باز کردن
هوش مصنوعی: ای خدا، چه لطفی است که با هزاران نگاهی دلنشین، گرهای از ابروهای زیبا را میگشایی و راز پنهانش را آشکار میکنی.
چو زر از خیال لعلت منم و دلی پر آتش
نفسی به زرد رویی زدن و گداز کردن
هوش مصنوعی: من مانند طلا از خیال زیبایی تو هستم و دلم پر از آتش عشق توست؛ نفسم در حال زرد شدن است و در حال گداختن میباشم.
به نعیم هر دو عالم نکند به دل فغانی
نظری به نازنینی ز سر نیاز کردن
هوش مصنوعی: نعمتهای هر دو جهان را نمیتوان با یک نگاهی جستجو کرد، زیرا برای دستیابی به آنها باید با نیاز و تواضع به درگاه معبود پناه برد.