برگردان به زبان ساده
تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
آتش زنید بهر خدا در پلاس من
هوش مصنوعی: تا کی باید پردهای بر چهرهام کشیده شود؟ ای کاش به خاطر خدا کمی آتش به جامهی من بیفکنید.
این غیرتم کشد که چرا با چنین جمال
شکری نگوید از تو دل ناسپاس من
هوش مصنوعی: این احساس غیرت من است که چرا کسی با چنین زیبایی از تو قدردانی نمیکند و دل ناسپاس من همچنان سکوت کرده است.
با آنکه یکزمان ز برابر نمیروی
گید هنوز دیده ی حق ناشناس من
هوش مصنوعی: هرچند که زمانی از چهرهات دور شدهام، اما هنوز دیدهی من که به حقایق آشنا نیست، به تو نگاه میکند.
نتوان رخ تو دید و نه بویت توان شنید
دیگر برای چیست ندانم حواس من
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانم چهرهات را ببینم و بوی تو را بشنوم، نمیدانم دیگر حواسم به چه چیزی معطوف است.
صد بار تیغ قهر کشیدی و همچنان
می آید از پی تو دل بیهراس من
هوش مصنوعی: تو بارها با خشم و عصبانیت به من حمله کردی، اما دل من همچنان بدون ترس به دنبال تو میآید.
خونابه تا بکی کشم ای عشق بیزوال
من بیخبر شدم، تو نگهدار پاس من
هوش مصنوعی: تا کی باید غم خود را با خود ببرم، ای عشق بیپایان من؟ من از حال خود بیخبر شدم، تو نگهدار و مراقبم باش.
هر لحظه مستی دگرم می رسد ز عشق
این باده کم مباد فغانی ز کاس من
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، احساس شوق و عشق جدیدی به من دست میدهد. برایم خیلی مهم است که این احساس از دلیلی که دارم، کم نشود و از لیوان من صدایی از سر شوق و سرزندگی به گوش برسد.