برگردان به زبان ساده
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
گر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن
هوش مصنوعی: ای روشنی دل من، در مهمانی مردم نرو و در آنجا مشغول نشو، حتی اگر همه چشمهای من به آنجا باشد. لحظهای هم در آنجا جا نکن.
مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پری
از خیال خود مرا دیوانه و شیدا مکن
هوش مصنوعی: اگر مردم را نبیند و از دید غایب شود، مانند پری که از خیال خود دور میشود، من را دیوانه و شیدا نکن.
روی خود بر دامنت سودم خطای من بپوش
گر بدی کردم بروی زرد من پیدا مکن
هوش مصنوعی: بر روی دامن تو، اشتباهات من را پنهان کن. اگر بدی کردم، نگذار که رنگ زردی بر چهرهام نمایان شود.
دامن از دستم مکش امروز از فردا بترس
داد مظلومان بده، امروز را فردا مکن
هوش مصنوعی: امروز را دریاب و به فردا موکول نکن. حق مظلومان را ادا کن و به تأخیر نینداز. دامان مرا امروز رها نکن، زیرا فردا ممکن است خیلی دیر باشد.
حال دل چون گویمت مشغول ناز خود مشو
بشنو از من خویش را یکباره بی پروا مکن
هوش مصنوعی: حال دل را نمیتوانم به تو بگویم. درگیر زیباییها نشو، به سخنان من گوش کن و خودت را ناگهان بیپروا نشان نده.
من سگ کویت، مرا منشان برابر با رقیب
در میان دشمنانم بیش ازین رسوا مکن
هوش مصنوعی: من وفادار تو هستم و نگذار که در خطر، در کنار رقیبان به ذلت و رسوایی دچار شوم.
عشق می بازی فغانی با بلای دل بساز
یا هوای وصل خوبان سهی بالا مکن
هوش مصنوعی: عشق در دل تو بازی میکند، پس با درد و رنج آن کنار بیا. یا اینکه به فکر وصال محبوبان زیبا نباش و در این خیال نرو.