برگردان به زبان ساده
می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
می رم به دست ساقی سیمین تنی چنین
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان میتابد و من در این حال، در دستان ساقی که بدنی نقرهای دارد، مستغرق در زیباییاش میشوم.
هر لحظه بیش سوزدم آن شمع دلفروز
کم بوده در چراغ کسی روغنی چنین
هوش مصنوعی: هر لحظه بیشتر دلم میسوزد، زیرا آن شمع روشنی که باید باشد، در چراغ کسی روغن کافی ندارد.
او در پی شکار و جهانی فتاده مست
مردن بهست در غم صید افگنی چنین
هوش مصنوعی: او در جستجوی شکار و جهانی است که در آن مستی و مرگ در انتظارش است. در این میان، به خاطر غم به دام انداختن صید، چنین حالتی را دارد.
از بوستان دهر نچیدم گل مراد
بس بینوا برون شدم از گلشنی چنین
هوش مصنوعی: از باغ زندگی هیچ گلی که دلخواهم باشد نچیدم و به همین دلیل بیخبر و سرگردان از این گلزار خارج شدم.
عاشق ز چاک پیرهنش مرد و زنده شد
یوسف نداشت نکهت پیراهنی چنین
هوش مصنوعی: عاشق از بویی که از چاک پیرهن محبوبش میآید، جان داد و دوباره زنده شد. یوسف، آن زیبای داستانی، هم چنین عطر و بویی ندارد که بخواهد با این پیراهن مقایسه شود.
پر سبزه گشت خاک من از سبز خط تو
یگدانه روزیم نشد از خرمنی چنین
هوش مصنوعی: خاک من به خاطر خط سبز تو پر از سبزه و رویش شده است، اما در یک روز نتوانستهام از این خرمن بهرهای ببرم.
در غفلتی هنوز فغانی سری برآر
عمری بدین شتاب وز پی رفتنی چنین
هوش مصنوعی: در حالتی بیخبر و غفلت، صدایی بلند کن و از زندگیات که با شتاب سپری میشود، آگاه باش و به فکر رفتن و تغییراتی که در پیش است، باش.