برگردان به زبان ساده
باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
وز ناله در هر کشوری افگنده غوغای دگر
هوش مصنوعی: این دل دیوانه دوباره شوق و آرزویی تازه پیدا کرده و به همین خاطر، به خاطر ناله و گریهاش در هر جایی سر و صدایی به پا کرده است.
از شمع دولتخانهای سوزم به هر کاشانهای
هر لحظه چون پروانهای در آتشم جای دگر
هوش مصنوعی: به خاطر روشنایی و وجود حکومت، دلم میسوزد و در هر جا که بروم، مانند پروانهای در آتش میسوزم و در جایی دیگر نمیتوانم آرامش داشته باشم.
شد جان غم پرورد من دور از مه شبگرد من
بهر علاج درد من باید مسیحای دگر
هوش مصنوعی: جان من، که غم در آن پرورش یافته، در دوری از محبوب شبانگاهان به درد خود درمانی دیگر نیاز دارد.
نی تاب من در گلشنی نی طاقتم در مسکنی
سوزم بکنج گلخنی هر دم ز سودای دگر
هوش مصنوعی: خوشی و آرامش من در باغی نیست، و طاقت زندگیام در خانهای وجود ندارد. هر لحظه از شوق و آرزویی دیگر میسوزم و رنج میبرم.
از لاله سرپیچیده ام دامن چو گل در چیده ام
زان رو که جایی دیده ام رخسار زیبای دگر
هوش مصنوعی: من از زیباییهای لالهها الهام گرفتهام و دامنم را مانند گل تزیین کردهام، زیرا در جایی چهره زیبای دیگری را دیدهام.
با سرو خود پیوسته ام وز بار طوبی رسته ام
چون غنچه دل در بسته ام بر نخل بالای دگر
هوش مصنوعی: من به زیبایی و elegance خود وابستهام و از نعمتهای زندگی بینیاز شدهام. مانند یک غنچه که هنوز باز نشده است، در عین حال در نقطهای بالاتر و زیبایندگی متفاوت قرار دارم.
جان فغانی در قفس می سوزد از داغ هوس
وز نالهٔ او هر نفس شوری به مأوای دگر
هوش مصنوعی: فغان و نالههای فغانی در قفس به شدت وجودش را میسوزاند؛ او از شدت اشتیاق و تمایل به چیزی میسوزد. هر بار که نفس میکشد، این نالهها شور و هیجانی را به مکانی دیگر میبرند.