برگردان به زبان ساده
ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
در خون ز ترکتاز تو هر سو دلی دگر
هوش مصنوعی: ای تو که هر قدمی که به خاک راهت میگذاری، جانم را میگیری و به خاطر حملههای تو، هر دل دیگری هم در خون غوطهور است.
شب نیست کز فروغ تو ای شمع انجمن
پروانه یی نسوخته در محفلی دگر
هوش مصنوعی: در شب، هیچ فضایی نیست که روشنایی تو از بین رفته باشد و در جمعی دیگر، پروانهای وجود نداشته باشد که هنوز نسوخته باشد.
صد داغ حیرتم بدل از شمع بزم اوست
آن نخل کی دهد به ازین حاصلی دگر
هوش مصنوعی: صد حسرت و اندوه من به خاطر شمع محفل اوست. آن درخت چطور میتواند میوهای بهتر از این برساند؟
دیوانه ییست چرخ که هر دم بصورتی
سنگی زند بکاسه ی خونین دلی دگر
هوش مصنوعی: چرخ زمان همیشه در حال گردش است و با هر بار چرخش، به دلهای زخمخورده و غمگین ضربهای مشابه میزند.
مهر و وفا دلبر و خوشنودی از رقیب
افغان که هست هر یک از آن مشکلی دگر
هوش مصنوعی: عشق و صداقت محبوب و رضایت از حریف، این است که هر کدام از آنها برای دیگری یک مشکل جدید به وجود میآورد.
چون من پی نشانه ی سنگ پریوشان
دیوانه یی نخاست ز آب و گلی دگر
هوش مصنوعی: چون من به دنبال علامت و نشانهای از سنگی هستم که متعلق به پریان دیوانه است، هیچکس از آب و گل و خاک دیگری خواستهای ندارد.
بگذر ز خود که نیست فغانی برای تو
لایقتر از مقام فنا منزلی دگر
هوش مصنوعی: از خودت عبور کن، زیرا هیچ فریادی که شایستهات باشد وجود ندارد. فانی شدن و رسیدن به مقام فنا، منزلتی بالاتر از این است.