برگردان به زبان ساده
امروز صفای دلم از سیمتنی بود
جانم پر از اندیشه ی نسرین بدنی بود
هوش مصنوعی: امروز دل من به خاطر زیبایی تو شاد است و جانم پر از افکار و یادهای خوش دربارهات است.
چون دسته ی گل ساعدم از داغ نهانی
آراسته زان دست که گویی چمنی بود
هوش مصنوعی: چون دست من به خاطر یک راز ناگفته زیبا و آراسته است، انگار که دستم مانند یک چمن پر از گل و سرسبز شده است.
پیرانه سرم ناصیه ی موی پریشان
در سایه ی شمشاد قدی نسترنی بود
هوش مصنوعی: در دوران پیری، موهای نامرتب و آشفتهام در سایههای یک درخت شمشاد، به زیبایی و سرسویی از گل نسترن شباهت دارد.
در تابه ی حمام دلم رفت چو ماهی
نی زهره ی آهی نه مجال سخنی بود
هوش مصنوعی: در دل من مانند ماهی در تابه حمام هستم، نه توانایی برای بیان احساساتم دارم و نه فرصتی برای گفت و گو.
در جوش در و بام ز نظاره ی دیدار
گرمابه نه کز خلد برین انجمنی بود
هوش مصنوعی: در حالتی از شور و شوق، از تماشای دیدار گرمابه لذت میبرم، زیرا در بهشت نیز چنین جمع خوشی را تجربه نمیکنم.
از سجده ی شکرم سر شوریده نیاسود
کان وصل نه اندازه ی حد چو منی بود
هوش مصنوعی: به خاطر شکرگزاریام هرگز از حال پرشورم آرامش پیدا نکردم؛ چون این وصل و پیوندی که دارم، به اندازهای فراتر از توانم است.
در پوست نگجیدم ازین شوق که دل را
آب عرق سینه ی گلپیرهنی بود
هوش مصنوعی: من در این عشق و شوق غرق شدم، بهگونهای که احساس میکنم دلام مانند عرقی که از سینهی یک لباس زیبا میچکد، در حال سرریزش است.
بر چشمه ی خورشید دریغست گشودن
چشمی که به دیدار چنان غمزه زنی بود
هوش مصنوعی: باز کردن چشمان به روی چشمه خورشید بیفایده است وقتی که چشمی برای دیدن زیباییهای چنین معصومی وجود دارد.
او رفت، فغانی بسر صفه حمام
چون قالب جان رفته درون کفنی بود
هوش مصنوعی: او رفت، فریادی بلند از درون حمام به گوش میرسد، مانند کسی که جانش از جسمش جدا شده و درون کفن قرار دارد.