برگردان به زبان ساده
دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
نه گل را بو کند نه ساغر می در دهن گیرد
هوش مصنوعی: دل من بدون آنکه لبان شاداب و شیرین او را داشته باشد، دیگر لذتی را نمیچشد. نه به بوی گل توجهی دارد و نه حتی شرابی به لبانش میزند.
من از خون خوردن شبهای هجر افتاده ام بیخود
صبوحی کرده او با دیگران راه چمن گیرد
هوش مصنوعی: در شبهای دوری و جدایی، من به حدی غمگین و بیتاب شدهام که دیگر نمیتوانم خود را کنترل کنم. او در این حال، بدون توجه به من، با دیگران خوش میگذرانید و در باغ و چمن مشغول تفریح است.
ز جور او کشم تیغ و کنم آهنگ قتل خود
مگر رحمی کند آن بیوفا و دست من گیرد
هوش مصنوعی: از ظلم و بیوفایی او خسته شدهام و تصمیم دارم خودم را از بین ببرم، مگر اینکه او به من رحم کند و دستم را بگیرد.
فغان از طبع شوخ او که چون در دلی گویم
مرا در پیچد و صد نکته بر هر یک سخن گیرد
هوش مصنوعی: آه از طبع شاداب او که وقتی در دل کسی نامش را میبرم، به صورت پیچیدهای در آن جا میافتد و بر هر یک از کلمات نکتههای بسیاری میافزاید.
نسیمی گر وزد در کوی او سوزم من بیدل
ز رشک آنکه ناگه بوی آن گل پیرهن گیرد
هوش مصنوعی: اگر نسیمی در خیابان او بوزد، دلخواه من میسوزد از حسادت به کسی که ناگهان عطر آن گل را میگیرد و به خود میچسباند.
رود با مطرب و می هر شب آن گل در گلستانی
فغانی با دل سوزان ره بیت الحزن گیرد
هوش مصنوعی: هر شب کنار رودخانه، با موسیقی و شراب، آن گل در باغ، فریاد و نالهای با دلی آتشین سر میدهد و به سوی محلی پر از اندوه میرود.