برگردان به زبان ساده
درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
بیک نظاره بیرون رفت پنداری که آهی بود
هوش مصنوعی: در دل من چیزی باقی مانده است که برای دیدن معشوق است. انگار که این حس، شبیه یک آه از دلمان خارج شده و به بیرون رفته است.
کسم در هیچ گلشن ره نداد امشب ز بدبختی
گذشت آنهم که این دیوانه را آرامگاهی بود
هوش مصنوعی: امشب کسی به من در هیچ باغی راه نداد. از بدبیاری من، حتی این دیوانه هم جایی برای آرامش نداشت.
به آب چشم من رحمی کن آخر این همان چشمست
که بر خورشید رخسار تواش روزی نگاهی بود
هوش مصنوعی: ای کاش به اشکهای من رحم کنی، زیرا این همان چشمانی هستند که زمانی به صورت درخشان تو نگاهی انداختند.
فتادم در تظلم روز جولان بر سر راهش
نگفت آن بیوفا کان آدمی یا برگ کاهی بود
هوش مصنوعی: در روزی که به شدت در حال مبارزه یا تلاش بودم، به او شکایت کردم و از او خواستم کمکی کند. اما او هیچ جوابی نداد و از من بیتوجهی کرد، گویی که من فقط چیزی بیارزش مثل یک برگ کاه هستم.
فغانی از سموم هجر در دشت فنا افتاد
نشد پیدا نشان و نام او گویا گیاهی بود
هوش مصنوعی: فغان و نالهای از درد جدایی در بادیهٔ نابودی بلند شد، ولی اثر و نشانی از او پیدا نشد. او مانند گیاهی بود که به طور ناگهانی ناپدید شده است.