برگردان به زبان ساده
چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند
هوش مصنوعی: وقتی که به داستانها گوش دادم، آن پرندهی پرچمدار با دلایلش از من دور شد و سخنانم در میانهی راه باقی ماند.
در خاک ره چو عرصه ی شطرنج شد تنم
از بسکه بروی از سم اسبت نشانه ماند
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر این که مدام زیر پاها و سمهای اسب تو قرار گرفته، مثل یک میدان شطرنج شده است.
حرفیست از جفای تو ای ترک تندخو
هر جا خطی که بر تنم از تازیانه ماند
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به نارضایتی و درد ناشی از رفتار بیرحمانه و خشن شخصی دارد. فرد سخنگو از زخمهایی که بر اثر سوء برخورد آن شخص بر بدنش باقی مانده، سخن میگوید و از نوع رفتار او گلایه میکند. احساساتی چون زخمهای روحی و جسمی در نتیجه بیرحمی و تندی طرف مقابل در این عبارت مشهود است.
جان رفت و دیده بهر تماشای روی او
گردید آب حسرت و در چشمخانه ماند
هوش مصنوعی: جان من از دست رفت و چشمانم برای دیدن چهرهاش پر از آرزو و حسرت شد و اکنون در چشمم باقی مانده است.
سازد هنوز عشق توام گرمتر ز دل
داغی که از ملامت اهل زمانه ماند
هوش مصنوعی: عشق تو هنوز هم برایم شور و حرارت بیشتری دارد از آن دلی که به خاطر سرزنش دیگران داغ و آتشی شده است.
از خواب برنخاست فغانی سرت مگر
در کلبه جرعه یی ز شراب شبانه ماند
هوش مصنوعی: فغان و نالهای از خواب برنمیخیزد، مگر اینکه در کلبهای کمی از شراب شبانه باقی مانده باشد.