برگردان به زبان ساده
خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
ز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود
هوش مصنوعی: شبهای دلپذیری را به خاطر دارم که سرم بر درگاه محبوبم قرار داشت و از خاک پای او، سکوت و آرامش بر لبانم نشسته بود.
بهر صورت که می رفتم بکویش آشنا بودم
نه غوغای سگان نه بیم سنگ پاسبانم بود
هوش مصنوعی: هر جا که میرفتم به سوی او، با او آشنا بودم و نه نگران سر و صدای سگها بودم و نه از سنگهای پاسبانها میترسیدم.
بخواب بیخودی شبها بکنجی می شدم پنهان
ز سوی پاسبانش گوشه ی چشمی نهانم بود
هوش مصنوعی: شبها در گوشهای پنهان میشدم و در خواب و بیخودی بودم، در حالی که از طرف نگهبان به طور نامحسوس زیر نظر بودم.
چو بلبل نیمشب کز خواب مستی می شدم بیدار
زبان چون می گشودم نام آن گل بر زبانم بود
هوش مصنوعی: مانند بلبلی که در نیمه شب از خواب سنگین بیدار میشود، هنگامی که زبانم را باز میکنم، همیشه نام آن گل زیبا بر لبانم جاری است.
چو از نظاره ی خورشید رویش می شدم بیخود
ز کویش ذره یی کان بر هوا می رفت جانم بود
هوش مصنوعی: وقتی که به تماشای چهرهی خورشید مینشینم، از شوق و زیباییاش به شدت مجذوب میشوم. احساسی از عشق و شیدایی به من دست میدهد که مانند ذرهای در هوا رها میشود و آن ذره برای من جایگاهی خاص دارد، گویی جانم را به همراه دارد.
صباح رحلتم زان مرغ اقبال رقیب افتاد
که در شام اجل تیر دعایی در کمانم بود
هوش مصنوعی: صبح که سفرم آغاز شد، مرغ سعادت و خوشبختی در دستان رقیب افتاد، زیرا در شب مرگم، دعایی شبیه تیر در کمانم وجود داشت.
فغانی می شدم بیطاقت از نظاره ی رویش
ولیکن عزت او مانع آه و فغانم بود
هوش مصنوعی: من از دیدن چهره او چنان بیتاب میشدم که میخواستم فریاد بزنم و زاری کنم، اما احترام و مقام او مانع از این کارم میشد.