برگردان به زبان ساده
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
هوش مصنوعی: ما را از چیدن یک گل از باغ تو منع میکنند، حالا چه امیدی به چیدن داریم وقتی حتی اجازه دیدن آن را هم نمیدهند.
بهر سخنی از لبت ای غنچهٔ خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن، نگذارند
هوش مصنوعی: هر چه از لبت میشنویم، مانند غنچهای که میخندد و گل زیباست، ما همه گوش هستیم، اما اجازه نمیدهند که آن را بشنویم.
هر جا که شود آینهٔ روی تو پیدا
آهی ز سر درد کشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: هر جا که چهره زیبای تو نمایان شود، دیگران اجازه نمیدهند که کسی از غم و دردی که در دل دارد، آهی بکشد.
بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصود
یک جرعه به دلخواه چشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: در زندگی، اگر از شادی و لذتهای آن دور باشیم و فقط غم و درد را تجربه کنیم، نوشیدن یک فنجان از خوشی و زیباییهای زندگی نیز برایمان ممکن نخواهد بود.
ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحت
غیر از جگر پاره گزیدن نگذارند
هوش مصنوعی: ما را از زیباییهای تو، ای منبع دلنشینی، غیر از درد و رنج ناشی از عشق، چیز دیگری نصیب نمیشود.
این طرفه که رندان خرابات مغان را
پیراهن ناموس دریدن نگذارند
هوش مصنوعی: این جالب است که درویشان و رندان اینجا نمیگذارند که کسانی که به میخانه میآیند، حرمت و حیا را زیر پا بگذارند.
هرچند کشد سرزنش خار فغانی
او را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
هوش مصنوعی: با اینکه ممکن است او را به خاطر فریادش سرزنش کنند، اما نمیگذارند که گلی از باغ تو بچیند.