برگردان به زبان ساده
در تن سوخته چندان که نفس میگنجد
جان به یاد تو درین تنگ قفس میگنجد
هوش مصنوعی: در بدن سوزانم به قدری که نفس کشیدن برایم سخت شده، اما با یاد تو روح من در این قفس تنگ جا دارد.
در دل تنگ من ای شمع سراپردهٔ جان
جز خیال تو مپندار که کس میگنجد
هوش مصنوعی: در قلب محدود و کوچک من، ای شمعی که نورانیترین هستی منی، تصور نکن که کسی دیگر جز تو میتواند جایی داشته باشد.
گلشن عیش مرا تنگ چنان ساخت قضا
که در آنجا نه هوا و نه هوس میگنجد
هوش مصنوعی: قدر و منزلت خوشیها و لذتها به قدری محدود شده است که در این عرصه دیگر نه جایی برای نفسکشیدن وجود دارد و نه آرزوها و خواستهها جا میشوند.
نکنم در چمن کوی تو یاد گل و سرو
که در آن باغ نه خاشاک و نه خس میگنجد
هوش مصنوعی: من هرگز در باغی که شما هستید به یاد گل و درخت سرو نخواهم بود، زیرا در آنجا نه گیاهی بیفایده و نه چیزی بیارزش وجود دارد.
گل گل از آه من آن غنچهٔ سیراب شکفت
ای دل خسته فسون خوان که نفس میگنجد
هوش مصنوعی: گل، با آه من، آن غنچهٔ سیراب شکوفا شد. ای دل خسته، آواز دلانگیزی را بشنو که نفس در آن جا میشود.
برو ای زاهد افسرده که در صحبت شمع
غیر پروانه کجا ذکر مگس میگنجد
هوش مصنوعی: ای زاهد غمگین، برو! در کنار شمع، پروانه همیشه در مرکز توجه است و جایی برای یاد کردن از مگس وجود ندارد.
چون فغانی نیم از یاد تو غافل نفسی
تا زبان در دهنم همچو جرس میگنجد
هوش مصنوعی: هر زمان که از یاد تو غافل نمیشوم و این موضوع آنقدر برایم مهم است که هر بار کلمهای در دهانم میآید، مانند صدای جرس در دل من جا میگیرد.