برگردان به زبان ساده
دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
فغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید
هوش مصنوعی: دل آتشین من از خوشبوئی بهار نمیگشاید، افسوس که این غنچه تنها با ناله و اندوه من شکوفا نمیشود.
همه درهای عرت باز و من در کنج تنهایی
در من کی گشاید بخت اگر امروز نگشاید
هوش مصنوعی: همه ی درهای خوشبختی به روی دیگران باز است، ولی من در گوشه ی تنهایی خودم ماندهام. مگر اینکه امروز شانس به درِ من بیاید و درِ بخت را برایم بگشاید.
چنان شد بسته بر رویم در این کاخ فیروزه
که از بخت بلند و طالع فیروز نگشاید
هوش مصنوعی: در این کاخ فیروزهای چنان در بسته شده که از بخت بلند و شانس خوبم نیز گشوده نخواهد شد.
جهان در دیده ی مجنون سیه شد آه اگر لیلی
نقاب زلف از روی جهان افروز نگشاید
هوش مصنوعی: جهان در چشم مجنون تاریک و سیاه به نظر میرسد، کاش لیلی نقاب زلفش را از روی چهرهای که نوربخش جهان است، کنار بزند.
ز پیکان غمت دردی گره شد در دل تنگم
که آن را تا ابد صد ناوک دلدوز نگشاید
هوش مصنوعی: از تیر غم تو دردی در قلب کوچک من ایجاد شده که هیچ درمانی نمیتواند آن را برطرف کند و این درد تا ابد با من خواهد ماند.
شدم در چنگ حرمان تو از قید خرد فارغ
کسی دام از برای صید دست آموز نگشاید
هوش مصنوعی: در چنگ حسرت تو آزاد شدم و دیگر به خرد فکر نمیکنم. کسی برای صید به دام نمیآید و آن را نمیگشاید.
شبی در خواب اگر بیند فغانی روز تنهایی
از آن خواب پریشان دیده را تا روز نگشاید
هوش مصنوعی: اگر کسی شبی در خواب صدای فغان و نالهای را ببیند، روز بعد از تنهایی و ناراحتیای که از آن خواب پریشان گرفته، تا روز دیگر نمیتواند آرامش خود را بازیابد.