برگردان به زبان ساده
گل آمد و بی یار نشستن که تواند
بی یار بگلزار نشستن که تواند
هوش مصنوعی: وقتی گل به bloom میرسد، نمیتوان در بین گلها بدون همدم و یار باقی ماند. تنها بودن در این فضا امکانپذیر نیست.
یکدم به مراد دل خود پهلوی یاری
بی محنت اغیار نشستن که تواند
هوش مصنوعی: یک لحظه کنار کسی که مورد علاقهام هستم و از دردسرهای دیگران در امانیم نشستن، چه میتواند خوشایندتر باشد؟
زین شیوه ی مستانه که هر لحظه نمایی
در بزم تو هشیار نشستن که تواند
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به حال و هوای شگفتانگیز و پرشور میپردازد که در بزم و محفل ایشان وجود دارد. او میگوید که کسی نمیتواند در این فضای پر نشاط و شگفتی، بیاحساس و هشیار باقی بماند. آنچه که در این بزم جریان دارد، انسان را به حالت مستی و شادی میکشاند و هیچکس قادر به مقاومت در برابر آن نیست.
جز بخت زبونم که برد دمبدمش خواب
با من به شب تار نشستن که تواند
هوش مصنوعی: جز سرنوشت بد من که هر لحظه مرا از خواب میبرد، نشستن در شب تار با من چه کسی میتواند؟
جایی که فغانی کند از دست تو شیون
بی دیده ی خونبار نشستن که تواند
هوش مصنوعی: جایی که از فقدان تو صداهای غمانگیز بلند میشود و انسانها با چشمهایی پر از اشک مینشینند، چه کسی میتواند در آنجا آرام باشد؟