برگردان به زبان ساده
چه از دور شد باره ی آن دیار
به چشم دل افسرده گان آشکار
هوش مصنوعی: از دور، حال و هوای آن سرزمین برای دلهای غمگین کاملاً مشخص است.
چو دریای گردون به جوش آمدند
بسی سخت تر در خروش آمدند
هوش مصنوعی: وقتی آسمان به تلاطم درآمد، بسیاری با شدت بیشتری به خروش درآمدند.
به رخ ام کلثوم خوناب راند
به تازی زبان شعر چندی بخواند
هوش مصنوعی: ام کلثوم با زیبایی و جذابیتش همه را مسحور میکند و به زبان عربی اشعاری زیبا و دلنشین میخواند.
که درخویش ای تختگاه رسول
مده راه و منمای ما را قبول
هوش مصنوعی: ای تختگاه رسول، در خودت جایی نده و ما را نپذیر.
چو رفتیم از تو سری داشتیم
وزان سر، به سر افسری داشتیم
هوش مصنوعی: وقتی از تو دور شدیم، سر و سری داشتیم و از آن سر، قدرت و ریاستی نصیبمان بود.
برون از تو کاری که ما کرده ایم
برفتیم شاد و غم آورده ام
هوش مصنوعی: ما از دایره وجود تو خارج شدیم و به زندگی خود ادامه دادیم، در حالی که شادی و غم را با خود حمل میکنیم.
بد آویزه ی عرش سالار ما
برادرش میر و علمدار ما
هوش مصنوعی: برادر سالار ما، میرا علمدار ماست که به خوبی بر فراز عرش آویزان شده است.
چو پروانه بودیم و او شمع ما
پریشان نبد خاطر جمع ما
هوش مصنوعی: ما مثل پروانه بودیم و او مانند شمعی بود که باعث روشنایی و گرماکنندگی ما بود، اما او هیچگاه نگرانی یا دغدغهای نداشت و ما را در خود سامان نمیداد.
یکی دوده بودیم آراسته
پر از نو جوانان نو خاسته
هوش مصنوعی: ما یک خانوادهای بودیم پر از جوانان تازهنفس و باانگیزه.
بسی خردسالان ز دخت و پسر
به سیمای تابان چو شمس و قمر
هوش مصنوعی: بسیاری از کودکان، مانند دختران و پسران، به زیبایی و درخشانی همانند خورشید و ماه هستند.
زنان در پس پرده با گوشوار
جوانان بر اسبان تازی سوار
هوش مصنوعی: زنان در پس پرده با گوشوارههای خود، بر اسبان تندرو سوار میشوند.
کنون کامدم ای مدینه ز راه
نداریم با خود علمدار و شاه
هوش مصنوعی: الان به دیار مدینه آمدهام و از راه دور به اینجا رسیدهام. با خود، پرچمدار و پادشاهی نداریم.
شد آن شمع از باد فتنه خموش
سپردند پروانه گان نیز هوش
هوش مصنوعی: آن شمع به خاطر طوفان فتنه و قیلوقال خاموش شد و پروانهها نیز از آن صحنه متوجه و هوشیار شدند.
از آن نوجوانان مینو خصال
وزان خردسالان نیکو جمال
هوش مصنوعی: درباره نوجوانانی با ویژگیهای زیبا و پسندیده و نیز کودکان خردسالی که زیباییهای خاص خود را دارند صحبت میشود.
نباشد یکی زنده همراه ما
که با ما درآید به بنگاه ما
هوش مصنوعی: هیچکس از زندهها با ما نیست که به مکان ما بیاید و در کنار ما حضور داشته باشد.
بگو ای مدینه به شاه حرم
شه آسمان تخت پروین علم
هوش مصنوعی: بگو ای شهر مدینه، به فرمانروای حرم که او پادشاه آسمان و صاحب جایگاه ستاره پروین است.
که ماییم اولاد تو ای رسول
پس ازتو چنین گشته زار و ملول
هوش مصنوعی: ما فرزندان تو هستیم ای پیامبر، اما پس از تو حالمان بسیار خراب و ناامید شده است.
بکشتند چشم و چراغ تو را
حسین (ع) آن سهی سرو باغ تو را
هوش مصنوعی: چشم و امید تو را حسین (ع) از بین بردند، آن جوان خوش قامت باغ تو را.
دریدند ما را زخرد و بزرگ
به دندان شمشیر امت چو گرگ
هوش مصنوعی: ما را با زبان تند و سخنان زشت مانند گرگها، به شیوهای خشن و خطرناک به چنگ آوردهاند.
فکندند پر خون برهنه به خاک
تنی را که بود او ترا جان پاک
هوش مصنوعی: آنها بدنی را که روح پاکی داشت، بر زمین انداختند و آن بدن بیپوشش و خونآلود بود.
همان پرده گی دختران تو را
به چرخ شرف اختران تو را
هوش مصنوعی: دختران تو همچون پردهای زیبا، به دور تو میچرخند و ستارهها در بلندای آسمان تو را میسازند و زینت میدهند.
اسیرانه درشهر و بازارها
کشیدند و دادند آزارها
هوش مصنوعی: در شهر و بازارها به شکل بندگی و اسارت، مردم را به زحمت و عذاب کشیدند.
زنانی که بر رویشان بی نقاب
نبودی رضا بنگرد آفتاب
هوش مصنوعی: زنانی که چهرهشان بدون نقاب است، همانند آفتابی هستند که نور و زیبایی را به ارمغان میآورد.
برهنه بر چشم نامحرمان
ببردند بسته به یک ریسمان
هوش مصنوعی: با چشمان نامحرمان برهنه میرفت، در حالی که به یک ریسمان بسته شده بود.
الا ای مدینه به سوی رسول
چو بردی پیامم بگو با بتول
هوش مصنوعی: ای مدینه، وقتی به رسول خدا پیامم را میبری، به او بگو که با دختر عصمت و پاکی (حضرت علی و فاطمه) چه حال و احوالی دارم.
که ای دختر پادشاه حرم
همال علی(ع) مادر محترم
هوش مصنوعی: ای دختر پادشاه حرم، مادر محترم علی (ع)، تو تربیت شدهای و به خوبی رشد کردهای.
تو می دیدی ار دختران را به شام
برهنه بردیده ی خاص و عام
هوش مصنوعی: اگر تو میدیدی که دختران به حالت برهنه به شام برده میشوند و مردم عادی و خاص، همه آن را میبینند.
به هر کوی و بازار اشتر سوار
گشاده سر و مو پریشان و زار
هوش مصنوعی: در هر کوی و خیابان، فردی سوار بر شتر با ظاهری آشفته و نابسامان به چشم میخورد.
ز بیخوابی شب تو گفتی که نور
برون رفته از چشم و گردیده کور
هوش مصنوعی: از بیخوابی شب، تو گفتی که خواب و روشنایی از چشمانت رفته و دچار تاری شدهای.
و گر دیدی آندم که دربند بود
همان ناتوان کت جگر بند بود
هوش مصنوعی: اگر در آن لحظه دیدی که کسی گرفتار است، بدان که او نیز از درون به شدت احساس رنج و ناراحتی میکند.
اگر تا قیامت بدی زنده جان
کشیدی ز دل زان مصیب فغان
هوش مصنوعی: اگر تا ابد از درد و رنجی که در دل داری رنج بکشی و شکایت کنی، این وضعیت ادامه خواهد داشت.
یکی مادرا سر ز تربت برآر
ستمدیده گان را بشو غمگسار
هوش مصنوعی: یکی از مادران بر سر مزار بینوایان بیفتد و به آنان کمک کند و درد و رنجشان را تسکین دهد.
به یاد یکی سخت هنگامه بین
همه زاده گان را سیه جامه بین
هوش مصنوعی: به خاطر یاد کسی، در میان تمام فرزندان، آنها را با لباسهای تیره و سیاه ببین.
چو لختی چنین گوهر داغ سفت
خروشید و با شاه بیمار گفت
هوش مصنوعی: مدت کوتاهی گذشت که آن گوهر داغ فریاد زد و به پادشاه بیمار سخن گفت.
که بشتاب از ایدر به درد و محن
به سوی ستودان عمت حسن (ع)
هوش مصنوعی: بشتاب و از مشکلات و رنجها فرار کن و به سوی ستایش و محبت عمت حسن (ع) برو.
بدو کو برادرت آن شاه دین
نهان گشت درخاک گرم زمین
هوش مصنوعی: برادر تو که فدای دین شده، در خاک گرم زمین پنهان شده است.
چه کردی اگر دیدی ای شهریار
حریم برادرت را خوار و زار
هوش مصنوعی: ای شهریار، اگر دیدی که برادر تو در موقعیتی زبون و بیپناه قرار گرفته، چه کار کردی؟
گهی سر برهنه به هر مرز و بوم
گهی جا به ویران نموده چو بوم
هوش مصنوعی: گاهی در مکانهای مختلف با چهرهای کاملاً بیپرده و بدون حجاب ظاهر میشود و گاهی نیز در جایی نابود شده و ویران خود را پنهان میکند.
پس آورد رو سوی شاه امم
همی گفت باله و درد غم
هوش مصنوعی: پس به سوی پادشاه بزرگ رفت و با دلتنگی و دردش سخن گفت.
که ای آفرینش تو را بنده گان
سپهر و زمینت پرستنده گان
هوش مصنوعی: ای آفرینش، تو را بندگان آسمان و زمین مورد ستایش قرار میدهند.
بکشتند فرخ برادرم را
ز پرده کشیدند خواهرم را
هوش مصنوعی: برادرم فرخ را کشتند و خواهرم را از پرده بیرون کشیدند.
ربودند آویز و خلخال پای
ز دخت برادرم ای رهنما
هوش مصنوعی: آویز و خلخالی که به پای دختر برادرم بود، به سرقت رفت، ای راهنمای من.
سکینه خروشان حزین فاطمه
همه زاده گان تو در واهمه
هوش مصنوعی: سکینه در حالتی پر از اضطراب و اندوه به سر میبرد و همه فرزندان تو در دلشان ترس و نگرانی دارند.
که اینکه به آتش بسوزند مان
و یا تن به ناوک بدوزندمان
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که ما ممکن است در آتش بسوزیم یا اینکه به وسیله تیر و کمانی آسیب ببینیم. به طور کلی، این جملات نشاندهندهی دو حالت است که ممکن است برای ما اتفاق بیفتد: یکی رنج و آسیب ناشی از آتش و دیگری از تیر و کمان.
شها تاجدارا به تربت بموی
رخ از مرگ فرزند در خون بشوی
هوش مصنوعی: ای شاه تاجدار، به خاک بگذار، تا موی چهرهات را از غم مرگ فرزندت پاک کنی.
به روز سیاه من ای مردمان
ببارید خون از مژه این زمان
هوش مصنوعی: ای مردم، بر روزهای تلخ من بگریید و اجازه دهید اشکهایم مانند خون از چشمانم بریزد.
بدین گونه آن بانوان مویه گر
برفتند تا قبر خیرالبشر
هوش مصنوعی: بانوان سوگوار بهسوی قبر نیکوترین انسانها رفتند.