برگردان به زبان ساده
آندم که مرا فرقت آن لعبت چین بود
از غایت تلخی چو دم بازپسین بود
هوش مصنوعی: در زمانی که از آن معشوق چینی خود دور شدم، احساس تلخی و غم شدیدی داشتم که مانند آخرین نفس بود.
یاد لب و دندان چو لعل و گهر او
میکردم و جز عم صدف در ثمین بود
هوش مصنوعی: به یاد لبها و دندانهای او که مانند لعل و گوهر میدرخشیدند، فکر میکردم و جز عم صدف (پوستهای که دانههای مروارید را در خود دارد) در این زیبایی چیزی دیگر نبود.
آن عهد کجا رفت که از زلف چو شامش
زنجیرکشان این دل دیوانه بچین بود
هوش مصنوعی: آن زمان کجا رفت که دل دیوانهام به خاطر زنجیر زلف تو پیوسته و بیتاب بود؟
گر ز آنکه فراموش شد آنسرو سهی را
کش ابن یمین از همه عشاق کمین بود
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است که آن سرو بلندبالا فراموش شده باشد، اما ابن یمین از همه عاشقان در کمین عشق او نشسته است.
از یاد نرفت ابن یمین را که چو سایه
اندر پی آن شمسه خوبان زمین بود
هوش مصنوعی: ابن یمین همیشه در خاطرها باقی خواهد ماند، چرا که او همچون سایهای به دنبال زیباییهای این دنیا بود.
خرم شب وصلش که مرا تا سحر از شام
مهتاب بنظاره آن روی و جبین بود
هوش مصنوعی: شب خوشایند وصال اوست که تا سحر میتوانم از زیبایی چهره و پیشانیاش زیر نور ماه لذت ببرم.
امروز چنان گشت که گوئی همه عمر
با سوخته مهر خود آن ماه بکین بود
هوش مصنوعی: امروز به قدری حال و هوای غمناک و سوگواری دارم که گویی تمام عمر را به خاطر خیانت و جدایی محبوب خود گریه کردهام.
رفتیم بنظاره رخسار چو ماهش
کز هر دو جهان حاصل عشاق همین بود
هوش مصنوعی: ما رفتیم تا چهره زیبایش را تماشا کنیم، چرا که حاصل عشق ورزیدن در این دو جهان فقط همین لحظه است.
ابروی کمان پیکرش از غمزه خدنگی
زد بر جگر خسته که آن را ابن یمین بود
هوش مصنوعی: ابروی کمانمانند او با یک نگاه، تیر غم را بر دل خستهام فرود آورد، که این احساس فقط از ابن یمین برمیآید.