برگردان به زبان ساده
روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرست
هر زمانی زلف او در پیچ و تابی دگرست
هوش مصنوعی: شهر زیبایی که محبوبم در آن است، همیشه نورانی و درخشان است و هر بار که به زلف او نگاه میکنم، میبینم که به شکل و حالتی تازه و جذاب در آمده است.
بر رخ او قطره های خوی چو شبنم بر گلست
هر زمانی چون گلی و چون گلابی دیگرست
هوش مصنوعی: بر چهره او، قطرههای عرق مانند شبنم بر روی گل، در هر لحظه همچون گلی و گلابی دیگر به نظر میرسد.
گفتم از روی خودم روشن نشانی باز ده
گفت آخر روشنست این آفتابی دیگرست
هوش مصنوعی: من به او گفتم که از چهرهام نشانهای نشان بده. او پاسخ داد که اینجا دیگر نیاز به نشانه نیست، چراکه خود این آفتاب روشنی به همراه دارد.
ز آتش سودای عشقش در جهان هر جا دلیست
بر سر خوان هوس هر دم کبابی دیگرست
هوش مصنوعی: از آتش عشق او در دنیا، هر جا که دلی وجود دارد، بر سر سفره تمنا، همیشه یک کباب تازه و خوشمزه در حال آماده شدن است.
تا بهار حسن رویش تازه ماند هر زمان
ز ابر چشم اشکبارم فتح با بی دیگرست
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی چهرهاش بهار را به خود بگیرد و همیشه تازه بماند، من از اشکهای چشمانم پلیدی را میزدایم.
بر روانم درد عشق و بر دلم بار فراق
هر یکی ز اینها خرابی بر خرابی دیگرست
هوش مصنوعی: در دل من عشق دردهای زیادی به وجود آورده و دوری عزیزانم بار سنگینی بر دوشم است. هر یک از این دردها خود به تنهایی موجب ویرانی دیگری میشود.
وعده وصلش اگر چه دلفریب آمد ولیک
دل بر آن نتوان نهادن کان سرابی دیگرست
هوش مصنوعی: وعده دیدار او هرچند دلنشین و جذاب است، اما نمیتوان به آن دل بست، زیرا مانند یک سراب است و حقیقت ندارد.
جز رضای او نجوید در جهان ابن یمین
و آن صنم را هر زمان با او عتابی دیگرست
هوش مصنوعی: ابن یمین در دنیا فقط به دنبال رضایت خداست و این معشوق همیشه در هر لحظه با او به نوعی دیگر خرده میگیرد.