برگردان به زبان ساده
چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری
نمود از هجر رخسارت بچشمم هر گلی خاری
هوش مصنوعی: وقتی که از شادی و شگفتی به گلزار رفتم، به خاطر دوری از چهرهات، هر گلی که دیدم برایم به مانند خار بود.
دلم میگفت با چشمت که خوردی خونم از مستی
ولی لعل ترا دیدم ز خون دل نشان داری
هوش مصنوعی: دل من به من میگفت که با چشم تو، درد و تلخی من را به خاطر مستیات حس کردهای، اما من رنگ لبت را دیدم که نشان از عواطف عمیق و اندوه دل من دارد.
بدل گفتم که خون ما ز لعلش خواه اگر خواهی
مخواه از چشم مخمورش چه میخواهی ز بیماری
هوش مصنوعی: میگوید که اگر خواستهای از ما، به خاطر لب سرخ اوست. اما اگر نمیخواهی، چرا از چشمان غمدار او چیزی دیگری میطلبی که به فکر بیماری و درد او باشی؟
چگویم از تطاولهای زلف ترکتاز تو
چه گوید کس ز هندوی پریشان کار طراری
هوش مصنوعی: چگونه از جذابیتهای موهای تو سخن بگویم، که کسی از دردسرهایی که یک هندوی پریشان و بیقرار از این زیبایی میکشد، خبر ندارد؟
دلم را در فساد افکند چشمت وین چنین باید
صلاح آخر کجا آید ز جلاد سیهکاری
هوش مصنوعی: چشمان تو دل مرا به خرابکاری و فساد کشاندند و حالا نمیدانم که چگونه میتوانم از این وضعیت نجات پیدا کنم در حالی که دردسرهایی که تو ایجاد کردی کم از یک جلاد نیست.
گروهی را اگر رغبت به تسبیح است و سجاده
گرفت ابن یمین باری ز زلفین تو زناری
هوش مصنوعی: برخی از افراد اگر به ذکر و عبادت علاقمندند و سجاده نماز میافکنند، این شاعر فقط از زلفهای تو کمربند میسازد.