برگردان به زبان ساده
چوگان ز مشک بر مه تابان کشیدهای
مه را چو کوی در خم چوگان کشیدهای
هوش مصنوعی: نیکوترین و زیباترین دسته گلها را به شکلی دلربا در شب تابناک به نمایش گذاشتهای، مانند اینکه در کوچهای آرام و دلنشین گوی بلورین را به تماشا گذاشتهای.
آوردهای ز شعر سیه سایبان حسن
بر فرق آفتاب در فشان کشیدهای
هوش مصنوعی: تو شعری زیبا و دلنشین از سایهسار خوبیها را به ارمغان آوردهای که مانند زیور بر سر آفتاب تابیده است.
آن خط سبز فام که خضر است نام او
خوش بر کنار چشمه حیوان کشیدهای
هوش مصنوعی: آن خط سبز رنگ که نشانه خضر است، به زیبایی در کناره چشمه زندگی نقش بسته است.
هر جان و دل که یافتهای در کمند عشق
مجموع را به زلف پریشان کشیدهای
هوش مصنوعی: هر جان و دلی که در دام عشق به دست آوردهای، همه را با زلفهای نامرتب خود به اسارت کشیدهای.
دارد هوای دانه خال تو مرغ روح
با آنک دام بر زبر آن کشیدهای
هوش مصنوعی: مرغ روح در جستجوی عشق و زیبایی چهره توست، و تو با تلهای که برای او گذاشتی، بر فراز آن نشستهای.
اندر میان جان چو الف جایگیر شد
قدت که راست چون الف جان کشیدهای
هوش مصنوعی: وقتی جان تو در دل من جا گرفت، ایستادگی و قامت تو چون الفی راست و کشیده شد.
چون اشک عاشقانت لطیفست و آبدار
گوهر که زیر لعل بدخشان کشیدهای
هوش مصنوعی: چون اشک عاشقان نرم و شفاف است، همچون گوهری که زیر سنگهای بدخشان قرار گرفته است.
چشم بد از تو دور که در مصر دلبری
خط در جمال یوسف کنعان کشیدهای
هوش مصنوعی: چشمان حسود از تو دور باشد، زیرا تو در مصر زیبایی خاصی داری که مانند خطی زیبا بر چهره یوسفِ کنعان است.
گفتم بر آستان تو جان کردهام نثار
گفتی که باز زیره به کرمان کشیدهای
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که من جانم را برای تو فدای کردهام. او در پاسخ گفت که تو دوباره به کارهای قبلیات در کرمان مشغول شدهای.
بییاد تو نمیزند ابنیمین دمی
در نام او چرا خط نسیان کشیدهای
هوش مصنوعی: بدون یاد تو، لحظهای حتی نمیتوانم زندگی کنم. چرا نام او را فراموش کردهای و به آن بیتوجهی نشان دادهای؟