برگردان به زبان ساده
جانا چه کردهایم که از ما بریدهای
برگوی تا ز غیر محبت چه دیدهای
هوش مصنوعی: عزیزم، ما چه کار کردهایم که از ما دور شدهای؟ بگو ببینم چه تجربهای از محبت غیر از ما داشتهای؟
این شرط دوستی بود آخر تو خود بگوی
کز ما رمیده به غیر آرمیدهای
هوش مصنوعی: این شرط دوستی بود که تو خودت بگو، آیا در حالی که از ما دور شدهای، با دیگری آرامش پیدا کردهای؟
دل را چو غنچهای ز تو مستور داشتم
چون باد صبحدم به سر آن رسیدهای
هوش مصنوعی: دل را مانند غنچهای پنهان از تو نگه داشتهام و اکنون مانند باد صبحگاهی به آن رسیدهای.
اکنون که دست عشق تو بگرفت جیب جان
دامن چرا ز صحبت جان در کشیدهای
هوش مصنوعی: حال که عشق تو دست مرا گرفته، چرا جیب جان را از صحبت با جانت دور کردهای؟
سوزی که هست در دلم از آتش فراق
هرگز ندیدهای و نه از کس شنیدهای
هوش مصنوعی: سوز و دلنگرانیای که در دلم به خاطر جدایی وجود دارد، نه هرگز دیدهای و نه از کسی شنیدهای.
تلخست بیتو عیشم و دانی تو هم یقین
گر هیچ وقت شربت صبری چشیدهای
هوش مصنوعی: بدون تو زندگیام شیرینی ندارد و خودت میدانی که اگر هرگز طعم شربت صبر را چشیده باشی، این را خوب احساس میکنی.
غایب مرو ز دیده ابنیمین از آنک
تو اشک نیستی که روی نور دیدهای
هوش مصنوعی: ای غایب! از نظر من دور نشو، زیرا تو مانند اشکی نیستی که روی نور دیدهها بیفتد و از بین برود.