برگردان به زبان ساده
جان بچشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
خوشتر از جان هم ندانم تا چسانت خواندمی
هوش مصنوعی: اگر وجودت را در چشمانم نمیبینم، اما بدانی که تو را بیشتر از جانم دوست دارم، حتی نمیدانم چطور میتوانم تو را اینچنین احترام بگذارم.
جان ندارد هیچ وزنی بی ثبات اندر جهان
ورنه ایجان و جهان جان و جهانت خواندمی
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیزی وزن و ثباتی ندارد، چرا که من جان و جهان را به هم گره زدهام و آنها را یکی میدانم.
حسن خلق عالم ار گشتی مجسم پیکری
از لطافت اندران پیکر روانت خواندمی
هوش مصنوعی: اگر خُلق نیکو و زیبای عالم را به شکل ظاهری درآوری، در آن صورت لطافتی که در وجود توست، به مانند روحی در آن پیکر میدرخشد.
ایچراغ جان اگر پروانه دادی حسن تو
در شبستان صفا شمع روانت خواندمی
هوش مصنوعی: ای چراغ جان، اگر به عشق تو پروانه شوم، زیباییات را در شبهای دلانگیز مانند شمعی زنده میخوانم.
گر نسفتی لعل در بار ترا الماس نطق
عقل باور داشتی گر بی دهانت خواندمی
هوش مصنوعی: اگر لعل و جواهر را از تو بگیرند، شاید سنگهای قیمتی زبان عقل را باور داشته باشند، اگر من با دستان بیزبان تو سخن بگویم.
پای سرو از شرم قدت گر بگل در نیستی
در سرم گشتی که سرو بوستانت خواندمی
هوش مصنوعی: اگر پای سروی از شرم قامت تو در گلی وجود نداشت، در سر من گشتی که تو را به عنوان سروی در بوستان خواندم.
گر نبودی حسن ماه آسمانی مستعار
روی آن داری که ماه آسمانت خواندمی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی ماه آسمان نبود، من به چهره تو که به جای آن ماه آسمانی خواندهام، اشاره میکردم.
چون نمک داری جگر کردم کباب از بهر تو
سر فرو ناری و گرنه میهمانت خواندمی
هوش مصنوعی: چون تو نمکدار هستی، برای تو جگر را کباب کردم و سر را به نشانه احترام پایین آوردهام، و اگر نه، من هم تو را مهمان میکردم.
جان طلب گر کرده ئی ز ابن یمین بی کین دل
کرد می تسلیم و ماه مهربانت خواندمی
هوش مصنوعی: اگر روح من از تو درخواست جان کند، بینفرت دل، شتابان به تو تسلیم میشود و تو را مهربانترین ماه نامیدم.