برگردان به زبان ساده
ای زلف دلاویزت در گردن جان بندی
وی لعل شکر ریزت هر بوسه ازو قندی
هوش مصنوعی: زلف زیبای تو به گردن جانم گره خورده و هر بار که لبهایت را میبوسم، گویا لعلهای شیرین را میچشم.
من دل بتو میدادم جمعی ز سر غفلت
کردند نصیحتها در عشق توأم چندی
هوش مصنوعی: من با دل و جانم عاشق تو بودم، اما عدهای از سر غفلت و بیتوجهی به نصایح و هشدارها، به عشق من بیاعتنا بودند.
ای خسرو مهرویان فرهاد خودم کردی
مادر بجهان نارد شیرین چو تو فرزندی
هوش مصنوعی: ای خسرو زیبا رویان، من را مانند فرهاد به تو وابسته کردی، مانند مادری که نازنینم به دنیا آورده است، هیچ کس نمیتواند مانند تو برایم ارزشمند باشد.
جانا ز تو ببریدن ممکن نبود هرگز
دارد سر هر مویم با مهر تو پیوندی
هوش مصنوعی: ای محبوب، هیچگاه ممکن نبود از تو جدا شوم، زیرا هر کدام از موهایم به عشق تو ارتباطی دارد.
هر چند ترا باشد بسیار چو من بنده
ما را نبود باری همچون تو خداوندی
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که تو دوستان زیادی داری، اما مثل من بندهای نیست که برای تو ارزش زیادی قائل باشد.
گفت ابن یمین از چه گریان شده ئی گفتم
از عشق پریروئی شنگیست شکر خندی
هوش مصنوعی: ابن یمین پرسید که چرا اینقدر ناراحت و گریان شدهای. من پاسخ دادم که از عشق یک دختر زیبا و دلربا اینگونه شدهام، که مانند شکر لبخند میزند و جذابیتش مرا به حال چنین میاندازد.