برگردان به زبان ساده
ای باد صبا بگذر ز آنجا که تو میدانی
حال دل من بر گوی آنرا که تو میدانی
هوش مصنوعی: ای باد صبا، به جایی برو که حال و روز دل من را میدانی و آن را به شخصی بگو که تو از آن آگاه هستی.
در پرده اسرارش هر گه که شوی محرم
در پرده بگو با او زیرا که تو میدانی
هوش مصنوعی: هر زمانی که به رازهای او نزدیک شوی و محرم شوی، با او صحبت کن، چون تو به واقعیتهای او آگاهی داری.
گر درد نهان دل هر چند ز حد بگذشت
پیدا نکنم با تو زیرا که تو میدانی
هوش مصنوعی: اگرچه درد نهان دلم از حد فراتر رفته، اما من نمیتوانم آن را با تو در میان بگذارم، چرا که تو از آن با خبری.
دل در شکن زلفت زنجیر کشان تا کی
دیوانه اسیر تست حقا که تو میدانی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلفهای تو در حال زاری و افسوس است، تا کی باید این دیوانگی و اسارت را تحمل کنم؟ بهراستی که تو خود به خوبی از این وضعیت آگاهی.
درد دل ریشم را همچون تو نداند کس
لطفی کن و درمانش فرما که تو میدانی
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه تو از درد دل من مطلع نیست. پس لطفاً کمک کن و دردی که دارم را درمان کن، چون تو به خوبی میدانی چه حالتی دارم.
چون سرمه بنیائی در دیده کشم گردی
کش باد صبا آرد ز آنجا که تو میدانی
هوش مصنوعی: زمانی که سرمهای از بنیامین به چشمانم میزنم، بادی از سمت صبا میآید و گُردی را از آنجا میآورد که تو خود بهتر از هر کسی میدانی.
گفتم ز لبت بوسی و ز ابن یمین جانی
هستی تو بدین راضی گفتا که تو میدانی
هوش مصنوعی: من به او گفتم که با بوسیدن لبان تو جانم به دست میآید. او در پاسخ گفت: میدانی که من به این موضوع راضی هستم.