برگردان به زبان ساده
ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
وی بر در حسنت شه سیاره گدائی
هوش مصنوعی: ای جان و جهان، نور و صدای تو را از جمال تو میبینم. من مانند یک گدا در درگاه زیباییات ایستادهام.
مهرت نرسد جز بدل پاک که چون صبح
آید نفس او ز سر صدق و صفائی
هوش مصنوعی: عشق تو فقط با قلبی خالص و پاک قابل درک است، قلبی که مانند صبح روشن باشد و نفس او از صداقت و صفا نشأت بگیرد.
نقش رخت ایماه که بستست که هرگز
نگشاد بزیبائی آن چهره گشائی
هوش مصنوعی: چهرهات همچون نقش لطیفی است که هیچگاه از زیباییات پردهبرداری نشده و هیچکس نتوانسته راز آن را کشف کند.
بادی که ز چین سر زلفین تو خیزد
همچون دم عیسی بود اعجاز نمائی
هوش مصنوعی: بادهایی که از چین و شکنهای موهای تو برخیزند، به مانند دم عیسی، معجزهای را به نمایش میگذارند.
نایافته طوطی بلب چشمه کوثر
چون سرو سهی قامت تو نشو و نمائی
هوش مصنوعی: طوطیای که در باغ بهشت نمیتواند پیدا شود، شبیه تو که همچون سرو بلند و زیبا هستی، درخشش و شکوفایی خاصی داری.
با اشک من و آه دلم باش که نبود
سازنده تر و خوشتر ازین آب و هوائی
هوش مصنوعی: با گریه و دلتنگی من همراه باش، چون هیچ چیز دیگر به اندازهی این احساسات درست و دلنشین نیست.
مائیم و دلی آینه کردار کزو نیست
جز صیقل الطاف خوشت زنگ ز دائی
هوش مصنوعی: ما هستیم و دلی که مانند آینهای است، از آن هیچ چیزی جز خوبیها و مهربانیهای تو نمیتابد و زنگار نمیگیرد.
در دیده کشم سرمه صفت خاک درت را
زیرا که نشانیست برو از کف پائی
هوش مصنوعی: من در چشمانم جلوهای از گرد و غبار درگاه تو را به تصویر میکشم، زیرا این نشانی است از کسی که بر خاک پای تو قدم گذاشته است.
جانی و جهان هیچ عجب نیست گرت نیست
چون جان و جهان با من دلخسته وفائی
هوش مصنوعی: اگر تو هم مانند جان و جهان برایم وفادار بودی، جای تعجبی نبود که از تو توقع داشته باشم، چون من با دلی نگران و خسته به تو فکر میکنم.
هم بگذرداین ظلمت شبهای فراقت
هم سر زند از روز وصال تو ضیائی
هوش مصنوعی: این شبهای تاریک جدایی نیز سپری خواهد شد و نور روز وصال تو به روشنی خواهد درخشید.
تا چشم توان داشت ز اقبال تو دردی
هرگز نکند ابن یمین میل دوائی
هوش مصنوعی: تا زمانی که چشم قدرت دیدن داشته باشد، از خوشبختی تو هیچ دردی احساس نخواهد کرد، ابن یمین نیازی به دارو نخواهد داشت.